جعفر شهرى باف

467

طهران قديم ( فارسى )

فروشنده پايان مىپذيرفت ، چنانچه ضرب المثل : از كلاهدوزى پف نم زدنش را ياد گرفته است ، از همين عمل مىباشد . نعل و ميخ كفش يكى دو دكان نعل و ميخى سر بازار كفاش‌ها قرار داشت به اين جهت كه پايان كار هر مشترى و خريدار اروسى به ( نعلچىگر ) يا دكان نعلى و ميخى مربوط مىشد ، چه بدون زدن نعل به آن كفش قابل استفاده نمىآمد و سبب ديگر انتخاب اول بازار اين كار ، آن بود كه كفاش‌ها مشتريان خود را حوالهء نعل و ميخى سر بازار مىكردند كه از سرشان باز شده باشند . چه چندان كه كفش نعل و ميخ خورده و پوشيده شده اوقاتى از خريد و معاملهء آن گذشته بود ديگر فروشش قطعى شده قابل پس گرفتن و تعويض و مثل آن نمىگرديد . اما ترتيب فروش كفش هم اينطور بود كه به مجرد فروش و دريافت پول و روانه ساختن مشترى به اول بازار براى كار نعلچىگرى ، فروشنده جاى خود را با ديگرى ، يعنى استاد با شاگرد يا بالعكس عوض كرده يا اگر زياده از حد جنس نامرغوب بود و يا كلاه سر مشترى گذاشته شده بود ، جاخالى داده همسايه را بجاى خود نشانده خود بدكان همسايه مىرفتند و يا نماى دكان را عوض مىكردند . مثلا اگر سبد كفش‌هاى بچگانه جلو دكان بود ، آن را بالاى دكان گذارده ، يا اگر جلوى سكوى دكان قاليچه پهن شده بود آن را جمع و اگر كنار گذاشته شده بود پهن مىكردند و با همين تغيير و تبديل بود كه اگر مشترى ( كله ) « 104 » شده بازمىگشت ، منكر خريدش از اين دكان مىشدند و او را در اشتباه مىانداختند ، خاصه آن كه مشترى نيز از بازار گذشته وارد خيابان شده نور و روشنايى خيابان ، قيافهء دكان و فروشنده را در نظر او متغير ساخته بود كه چه بسيار مغبون‌شدگان كه با گرفتارى همين وضع ، با دكان‌دارهاى ديگر گلاويز شده همه روزه در اين بازار بلوا به راه مىانداختند و در اين غائله كه فقط خود را خسته مىكردند ، چه بازاريان هرگز بند يكديگر را به آب نداده به نفع مشترى

--> ( 104 ) . پشيمان شدن ، تحت تأثير تبليغ مخالف كسى قرار گرفتن ، پس آوردن .