جعفر شهرى باف

42

طهران قديم ( فارسى )

سمت شرق اين خيابان نيز بفاصله‌هايى ميان خانه‌ها دكاكين باز و بسته كه مهمترين آنها خرازىفروشى ( گل بهار ) مقابل دار الفنون بود ديده مىشد و دو سه كاسب سرشناسى كه ذكرشان خواهد گذشت و چند كوچه به نام كوچه ( امام جمعهء خوئى ) و كوچه ( خدابنده‌لوها ) و كوچه ( خراسانىها ) كه هنوز هم تقريبا به صورت اوليه باقى ميباشند و ميدان شمس العماره و ( بازار كنار خندق ) كه خراب و ضميمه خيابان ناصر خسرو گرديده اثرى از آن نميباشد . در وزرا و داستان آن هيئت وزرا غالبا در عمارت بادگير تشكيل مىشد كه اعضاى آن نيز از اين در يعنى در شمس العماره كه در به نسبه بزرگى بود رفت و آمد مىكردند و به ( در هيئت وزرا ) مشهور شده بود و اتومبيل رئيس الوزرا كه « تنها اتومبيل آن هيئت » و ماشين كالسكه‌اى هفت نفرهء سياهى بود جلو در توقف مينمود و بچه‌هاى زيادى براى تماشا بدور آن جمع مىشدند . با ورود اتومبيل معمولا بچه‌ها اول بتماشا و سپس به انگولك كردن آن برميخاستند كه چون مزاحمت را به حد اعلا رسانيدند رانندهء آن درصدد برآمده تدبيرى انديشيده تا رفع مزاحمت نمايد و با جريان دادن برق از ( كوئل ) آن به تنه كه با باز و بسته نمودن سويچ به بدن مزاحم ميرسيد و آزار شديد مىرساند توانست فكر خود را عملى بكند . اگر چه اين عمل بچه‌ها را موقتا سر جاى خود نشانيد و مانع اذيتشان گرديد اما سبب كينه و عقده‌اى شد كه جرىتر شده درصدد آزار زيادتر اتومبيل برآيند ، تا آنكه روزى يكى از بچه‌ها به نام « احمد ياور » كه از اطفال شرور خيابان بود با سيخ بلند آهنىاى به تصور اينكه درازى سيخ مانع صدمه به او مىشود براى خط كشيدن خود را به اتومبيل نزديك گردانيد و هنوز نك سيخش ببدنهء اتومبيل نرسيده بود كه از جا كنده شده با سر در جوى آب افتاد و باعث شد كه برخاسته همراه پرانيدن سنگ و چوب و آجر به اتومبيل هر چه نيز از بد و زشت از دهنش درآيد نثار شوفر و صاحب ماشين بكند ! در همين هنگام كه او مشغول دشنام و بد و بيراه بود رئيس الوزرا هم كه مرد متوسط القامهء ريش‌دارى بود باتفاق هيئت دولت كه در معيتش مىآمدند سر رسيد و سبب شد كه احمد ميدان وسيعتر يافته دشنامهاى