جعفر شهرى باف

452

طهران قديم ( فارسى )

كه آتش از سيگار و قليان و چپق كسى گرفتن بمثابهء دشنام دادن به او مىباشد و اين تعريف كه عربها آن را بزرگترين توهين دانسته شكم كسى را كه سيگار با سر قليانشان آتش كند پاره ميكنند اين عادت به فراموشى گرائيد و فقط منحصر به آدم‌لخت‌كنها و جيب‌برهاى شبانه شد كه با ( داداش كبريت‌دارى ) گفتن جلو مردم را گرفته به آنها ميآويختند . عمله ، اكره‌ها و روستائيان هم كه كبريت گدائى نميكردند پول هم براى آن نميدادند كه هنوز در سنت ديرينه باقى مانده از سنگ چخماق استفاده ميكردند و آن دو سنگ آتش‌زا بود كه بر هم زده از آن جرقه بيرون ميآمد كه آن را نزديك پنبه نگاه داشته ، پنبهء مشتعل را بر سر چپق مىگرفتند و يا با آن آتش ميگيراندند و جلو افتاده‌ها يعنى از دهاتىگرى بيرون آمده‌ها ذره‌بينى در جيب داشتند كه آن را روزها « به شرط آفتابى بودن » جلو خورشيد گرفته سيگار و چپق و اجاق و غيره را با آن روشن مىكردند . عمله‌ها از سنگ چخماق زيادتر از آن جهت استفاده ميكردند كه از زير كار در رفته وقت بگذرانند تا آنجا كه از جريان كار آنها نمايشنامهء كوتاهى هم تهيه شده بود كه عملهء تركى را نشان ميداد كه اجازهء چپق كشيدن مىگيرد و چپق را چاق كرده ، كنار ديوار ميگذارد و پنبه را گلوله نموده آماده ميسازد و شروع بزدن سنگ چخماق مىكند و يك ربع ساعت و زيادتر سنگها را بهم مىزند ، اما نه بطوريكه از آن توليد جرقه و آتش بشود تا آخر كه بىاختيار از سنگ ، جرقه جهيده به پنبه مىخورد و چون مشاهده مىكند كه پنبه آتش گرفته الانست كه بايد چپق را آتش زده كشيده بسر كار برگردد با عصبانيت چنان كه از روشن شدن پنبه اظهار ناراحتى مىكند تفى به پنبه انداخته تركى فارسى شروع به دشنام دادن نموده كه : ( تف ! پدى سوخته‌ى گت ورن ، تف تف ! ) و پنبه را خاموش كرده مجددا مشغول زدن چخماق مىشود . مطلب سيگار و دخانيات را در متعلقات آن باينجا ختم ميكنيم كه سيگار بازارى چند عيب و حسن ميتوانست داشته باشد : 1 . نامرغوبى توتون و گيرز كه