جعفر شهرى باف
441
طهران قديم ( فارسى )
چلو كباب و اما چلو كباب برنجش از بهترين برنج رشتى دمسياه و كرهاش از عاليترين كرهء ( مشكى ) و كبابش از راسته و فيله گوسفند بود كه در يخ خوابانده پس از سه روز به كار مىبردند ، در بوى و عطر گوشت و كرهاى كه زانوى هر رهگذر را سست مىنمود ؛ مگر كسى چنان كره خيكىئى كه از دوغ حاصل شده وسيلهء مشك بدست آمده باشد و چنان گوشتهائى كه انسان از مزهاش سير نمىشد و از سنگسر و دشت مغان مىآمد بتواند بدست آورد و توسط چنان آشپزها تهيه كرده با دست شسته تناول كند تا از كيفيتش اطلاع حاصل بكند ! رحمت اللّه عليه و على آبائه : كه خدايشان بيامرزد . « 65 » عرضهى چلو كباب سابق بر اين چلو كباب به اين صورت به مشترى عرضه ميگرديد كه پس از فراهم شدن مقدمات از آب و نان و دوغ و شربت و پياز و سماق و فلفل و نمك و ترشى انبه و تخم مرغ كه در مجمعهاش گذاشته مىشد بشقابى خالى هم جلوش قرار مىگرفت و چلوفروش با باديهء برنج خيسكنى « 66 » كه از چلو پر بود و زير بغل داشت و دور دكان ميگرديد جلو آمده مشتى برنج كه به آن « يك دست » مىگفتند در بشقابش گذاشته رد مىشد و پشت سرش « كرهاى » كه تكهاى كره را كه او نيز مانند آن باديهاى زير بغل داشت با سر انگشت پهن كرده روى برنجش مىگذاشت و دنبال آنها « كبابى » كه سيخهاى كباب برگ و كوبيده كه از روى آتش برداشته جلز و ولزشان به گوش مىرسيد و در دست داشت و به عجله كه سرد نشوند ميدويد رسيده سيخى كباب به روى آن مىنهاد و اين تا اينجا « يك دست » چلو كباب به حساب مىآمد كه چهار تا شش شاهى قيمت پيدا ميكرد و مشترى با دست شروع به خوردن مينمود . اما كار باينجا خاتمه نمىپذيرفت كه اين
--> ( 65 ) . با اين احوال بار هم چلو كبابخورها فصل چلوكباب را دو ماه بعد از نوروز مىدانستند كه گوسفندهاى ( تفلى ) سنگسرى گل و علف بهار خورده به بازار مىآمد و كرهء تازه كه از سياهچادرهاى اطراف شهر به چلوكبابىها مىرسيد . ( 66 ) . باديههاى مسى و لبهدار لب كنگره كه تا چهار من برنج خشك در آن جا مىگرفت .