جعفر شهرى باف
432
طهران قديم ( فارسى )
فرنگىدوزى تحويل بدهند و در حساب روشن ، هفتهاى دو تومان تا بيست و سه چهار قران عايد پيشكار رسمىدوز و هفتهاى ده تا دوازده تومان عايد پيشكار فرنگىدوز و به همين قياس نصف اين اجرتها براى بخيهكش و پادو كه دو به يك تقسيم مىگرديد . تا مطالب كفاشخانه را ناقص نگذاشته باشيم بايد بگويم اگر دكانهاى بازار آنها تا اندازهاى قيافهء دكان و محل كسب داشت اما حجرات كارگاههاى اين صنف بيغولهها و دخمههاى تاريك نمناكى كه در خرابترين و كثيفترين كاروانسراها بود كه از جهت ارزانى اجاره انتخاب مىشدند و اماكنى كه تا قبل از آن دواب و گاو و گوسفند در آنها نگاهدارى مىشدند ، با بدترين وضع كار و زندگى براى كارگرانشان كه از تيرهروزترين دستهء كارگر به حساب مىآمدند . خصوصيات اخلاقى دربارهء خصايص اخلاقى آنان بايد گفته شود كه جماعت كفاش و كاركنندگان آن چشم تنگترين و بدحسابترين و بىادبترين و متقلبترين و ولنگارترين طبقات را تشكيل مىدادند از آنجا كه از همان خردى و پادويى كه با كوبيدن زيرهء كفش آن را كش آورده بزرگ كرده ، تا در بخيهكشى كه آموخته مىتواند بخيهء يك ميلىمترى را به نيم سانتى و يك سانتى و بالاتر برساند و در پيشكارى كه توانسته رويههاى كوتاه را بضرب ( قالبكش ) « 40 » به قالب كشيده دريدگىهايش را با موم داغ و مثل آن بپوشاند و استادكار را ديده بود كه ريش و تسبيح و صلوات را وسيلهء اغفال مشترى قرار داده كلاه به سر صغير و كبير مىگذارد ، دغلكارى و نيرنگسازى و چشمتنگى در او خوى ثانوى گشته ، مخصوصا بىادبى و پرحرفى و چرندبافى و هرزهدرائيشان از پرگويىهاى با همكاران و هم حجرهاىهايشان ، كه بايد خلاء سكوت و خستگى كار را با چيزى پر و رفع بكنند آن را تكميل مينمود .
--> ( 40 ) . انبردست مانندى با اسم ديگر ( گاز ) .