جعفر شهرى باف

417

طهران قديم ( فارسى )

مىگرديد تا برده ، كشته سرش را تحويل بدهد ، و مير غضب مردى بود خشن و مدهش و دايم الخمر با لباس سرخ و خنجر بكمر و هيأتى كريه ، با كلاه پوست بلند پرپشم و سبيلهاى كلفت پريشان ، در كمال بدى و هيبت ، كه مشاهده‌اش مو بر اندام راست مىنمود . مير غضب شغلش افتخارى بدون مواجب و امرش مانند غالب مأموران دولت كه جيره و مواجبى نداشتند از مداخل « 1 » و لفت و ليس و درآمد حقّانه « 2 » و درانه ، فتانه « 3 » و مانند آن مىگذشت و از انجام مأموريت ، تأمين مىگرديد . كارى كه حتى با درآمد يك آدمكشى مىتوانست تمام سال را به خوبى و خوشى گذران بكند . ترتيب كارش چنين بود كه محكوم قبلا بايد روزها بلكه هفته‌ها براى او گدايى و كسب عايدات بكند تا به قتلگاه كشيده بشود ، به اين صورت كه محكوم را تحويل گرفته زنجيرى به دست و پا و زنجيرى به گردنش افكنده ، سر زنجير را به مچ دست بيندازد و سينىيى كه وسطش تشتكى و كنارش خنجرش را گذارده بود ، به دستش مىداد و جلوش مىانداخت و هر كجا كه مىخواست و جلو هر دكان و هر كس كه مناسب مىدانست ، زنجيرش را كشيده وادار به گدايى و التماس درخواستش مىنمود . البته اين ، طريق سادهء محكوم‌گردانى و استفادهء از او بود ؛ و حالت بدتر و پرفايده‌ترش آن بود كه تا رقت و ترحم مردم زيادتر به حركت آمده اعانت بيشتر كنند ، گوش و بينى وى را نيز بريده در سينى مىگذاشت ! يا او را مهار كرده زنجير از بينيش گذراند ، به آن صورت سر زنجيرش را بدست مىگرفت . مردم نيز دو حالت داشتند : دسته‌يى جهت نوعدوستى و كمك به محكوم كه مير غضب را منفعتى رسيده آزار وى را كمتر كند ، هر كس بفراخور حال خود چيزى در سينى او مىانداخت ، و گروهى كه به خون مأمور ، تشنه و اين گونه مساعدتها را كمك و تأييد ظلم و ظلمه مىدانستند ، از هر مساعدت ، خوددارى

--> ( 1 ) . رشوه ، باج ، درآمدى كه بيش از حقوق مورد توجه قرار مىگرفت . ( 2 ) . حق فراش ، حق گزمه ، حق مير غضبى ، يعنى حق ظلم و ستم و تعدى و زور و قلدرى و بىرحمى و قساوت و خودسرى . حق لباس دولتى ! ( 3 ) . انعام ، دست‌لاف ، اجرت كار راه‌اندازى . رشوه ، حق العمل .