جعفر شهرى باف
409
طهران قديم ( فارسى )
داده ، سر و صداها به راه اندازند . دستور چراغانى صادر و مملكت غرق نور و شادى و سور و سرور و آذينبندى گرديده ، شعارها بر پارچهها نوشته شده وسط خيابانها كشيده شده عكسها و نوشتههاى گوناگون بر در و ديوارها و پشت شيشهها و ويترينهاى مغازهها چسبانده شد و بيدقها به جرزها و سر در دكانها و خانهها آويخته گرديد و شهرى و دهاتى به شادى و نشاط و رقص و پايكوبى برخاستند و از آن جمله بود حركت كارناوال كه سه شب به دور توپخانه براى دو سه نوبت به راه افتاد و سپس براى هميشه به تعطيل انجاميد . صورت اين قافله چنين بود كه تختهاى بزرگى بر بالاى چرخها و گاريها و كف اتومبيلهاى بارى كه اطاق بارشان را برمىداشتند نصب نموده و مفروش و زينتشان مىكردند و عدهاى از هر دسته و طبقه با صورتها و البسهء جوراجور بر آنها سوار شده شعار و نمايش مىدادند و با هر دسته مطربها و رقاصها و رقاصهها نيز با بىپردگى و مستى و بيخبرى هر چه تمامتر به رقص و آواز و حركات وقيح برمىخاستند و اشكال و صور گوناگونى از حيوانات و موجودات درنده و چرنده و پرنده كه ساخته روى آنها نشان مىدادند و مردمى كه در جلو و عقب آنها بلوا نموده حركات غريب مىكردند . علاوه بر لوطى عنترىهاى خيابانى و بدكارههاى ( شهر نو ) ى كه با رفتار و اطوار بىشرمانهء خود كيفيت جشن را كامل مىساختند ! ! كارناوالى كه بعقيدهء سالمندان ( خر دجال ) « 22 » ى بود كه در آخر زمان مىآيد ؛ خرى كه نزديك ظهور حضرت قائم پديدار گشته از هر موئيش صدائى برخاسته نوائى برمىآورد و پير و برنا و جاهل و دانا را بدنبال مىكشد و در فساد و تباهى مىافكند و پديدهاى كه بايد مؤمنين از آن اعراض نموده دورى بكنند . بهر تقدير دور از اظهار نظر و خرافه كه اين كارناوال را همان خر دجال
--> ( 22 ) . دربارهء اين خر مىگفتند چيزى است شبيه درازگوش با خصوصيات و صفات عالىترين مطربها كه با حركات و سيما و صداهاى خود مردم را فريفته به دنبال كشانده تا به جهنم مىرساند و در جهت اجتناب از همراهى آن و تا مانعى براى دخول در جمع دجاليان باشد دستور بود كه ناخنهاى گرفته شده از دست و پا را در پاشنههاى در بريزند « البته آن وقتها درها روى پاشنه گردش مينمود » و خاصيتش اين بود كه در ظهور دجال هر يك از آنها سيخ و ميخ و پنجره و مانند آن شده جلو راه را گرفته صاحب ناخن را حفظ مىكند .