جعفر شهرى باف
399
طهران قديم ( فارسى )
چنان صدماتى اقرار مىكرد و روزنامهها نيز اعترافاتش را مىنوشت سندى مىشد تا از ايشان رفع مسؤوليت نموده لياقتشان تأييد بكند ! مخصوصا كه اسلاف آنها هم با چنين تدابيرى به درجات و مقامات رسيده بودند و بدين وطيرهها ابراز لياقتها ميكردهاند ! به هر جهت ، دار ، تير بلندى به طول پنج ، شش متر بود كه سر آن را تخته كوبيده و زيربندى به آن ميخ كرده قرقرهيى از آن آويزان و آن را در زمين استوار مىكردند كه چون كم كم عمل دار زدن به كثرت انجاميد و كندن هر نوبت زمين و مستقر داشتن آن دشوار بود ، لولهيى به اندازهء ضخامت تير در زمين كار گذاشته دار را در آن جا مىدادند و دار زدن هم مأمورى از آژانهاى نظميه به نام ( اسماعيل مير غضب ) داشت كه براى هر اعدام پنجاه تومان انعام مىگرفت ! دار زدن ترتيب دار زدن آن بود كه شب آخر متهم را به اتاق مخصوص برده برايش چلوكباب خبر مىكردند و از او مىخواستند كه نماز بخواند و وصيت بكند و صبح تاريك روشن در حالى كه از جلوتر تماشاچيان ميدان را اشباع كرده بودند او را با دستها و پاهاى بسته كه بدشوارى و تاتى تاتى حركت مينمود به پاى دار مىآوردند ، قاضى عسكر « 9 » تلقين به دهانش مىگذاشت و وادار به اداى شهادتينش « 10 » مىكرد و آخرين وصايايش را مىشنيد و در اين وقت رئيس نظميه ، كه اين كار فقط از يك رئيس نظميه يعنى اديب السلطنهء سميعى بظهور رسيد جلو آمده با او سلام و تعارف مىكرد و سيگارى آتش زده به دستش « 11 » مىداد و پس از اتمام سيگار ، صورت محكوميت و حكم محكمه توسط منشى دادگاه قرائت شده مأمورين محكوم را به پاى دار هدايت كرده بالاى چهارپايهاش كه در پاى دار گذارده شده بود مىكشاندند و طناب آن را كه ابتدا از جنس پنبه بود و بعدا در اثر
--> ( 9 ) . عسكر به معناى قشون ، لشكر ، نظام ، قاضى عسكر در معنى قاضى يا روحانى قشون . ( 10 ) . اقرار به وحدانيت خدا و رسالت پيغمبر و امامت على و يازده فرزندش . ( 11 ) . اين سيگار به نام سيگار اديب السلطنهاى معروف شده ، جزو شوخيها درآمده بود كه خدا سيگار اديب السلطنهاى قسمتت بكند !