جعفر شهرى باف
363
طهران قديم ( فارسى )
اين مملكت مىگذرد ، شما چيزيش را مىدانيد كه از اين يكيش بىخبر ماندهايد ؟ ! هزار جور قول و قرار ميان شاه و وزير و كله گندهها با خارجيها بسته مىشود كداميكيش را گذاشتهاند شما سر درآوريد كه اين يكى را عقبش مىگرديد ؟ اگر راستش را بخواهيد مشروطه يعنى اينكه چون با شاه و وزير نتوانستند كنار بيايند و ديدند هر چه پول مىدهند و قرض مىدهند و قول و قرار امضا مىكنند آنها سر بزنگاه كه مىشود زيرش در رفته رخ ديگرش را مىزنند ؛ مىخواهند كار را از دست آنها گرفته دست يك مشت بىاطلاع به نام وكيل ملت بدهند و خر خودشان را سوار بشوند ، از آنجا كه هر وقت قراردادى با سلاطين گذاشته امضا كردند و آنها ديدند به ضرر ملتشان است هو و جنجال راه انداخته مردم و علما را تير كرده قرارداد را بهم زده سرشان را شيره ماليدند تا خسته شده رفتند و حالا با اين نقشه آمده كار را يكسره بكنند . مشتى را يك جا جمع كرده اسمشان را نمايندهء مجلس گذاشته هر چه دلشان مىخواهد به دست آنها بكنند و بگويند مردم خودشان خواستهاند و هر چه بردند و خوردند و چاپيدند و هر قراردادى به امضا رسانيدند بگويند مردم خودشان خواستهاند ! البته مشتى بقال و چقال و سبزىفروش هم معلوم است از سياست چه سرشان مىشود ! مادرى به دخترش نصيحت كرد احترام هر كس دست خودش است ، خانهء شوهر كه رفتى بالا بالاها بنشين و حرفهاى گنده گنده بزن ؛ او هم رفت بالاى طاقچه نشست و از شير و فيل و شتر و كرگدن حرف زد ! مثل همين وكيلها كه زير چادرها ديديد چه جور حرفها برايتان زدهاند ! اينها را هم چهار روزى احترامشان كرده گوش به حرفشان ميكنند ، كارشان كه گذشت و به خر مرادشان سوار شدند بعدا بايد حرف خودشان را كنار گذاشته هر چه بهشان گفتند و يادشان دادند تحويل بدهند ! نه بگويم آن دولتى هم كه توپ و تفنگ و قزاق به اختيار محمد عليشاه گذاشت بهتر از اين يكى مىباشد ! نخير هر دو تريشهء سر يك چرم مىباشند ! آن يكى آنطور فهميده كه بايد چوب و چماق و توپ و تفنگ بياورد و اين يكى عقلش اينطور رسيده كه با پلو چلو كه سابقهاش را در جلب قلوب و جمع كردن مردم داشته پيش بيايد و با استفاده از خوشباوريشان از خودشان برايشان وكيل معلوم كرده ، با ديدن كدخدا ده را چپو بكند .