جعفر شهرى باف
327
طهران قديم ( فارسى )
مىگفتند در ابتدا كه به كار افتاده بود ، تا مردم را از جلوش دور و راه را براى آن باز بكنند مردى سوار بر اسب شيپورزنان جلو آن حركت مىكرده است ! و اين نمىتوانست دور از حقيقت بوده باشد كه پس از پنجاه سال كه از عمر آن مىگذشت هنوز مردم بىادب با تردد بىخيال خود در جلو آن مانع عبورش مىشدند كه زيادتر وقت واگنچى به زدن زنگ و « خبردار » گفتن به آنان مىگذشت و از افتخارات لشوش و لوطىباشيها بود كه جلو واگن حركت مىكنند ! و از مردمآزاريهاى بچه لاتها كه با پيشاپيش آن رفتن مانع عبورش مىشدند و چه زياد بيشعورها و از خودراضيها كه چون واگنچى زياد زنگ زده فرياد مىكشيد ، با دشنام و « توپوز » « 32 » ىاى كه به اسبهايش مىزدند از او مىخواستند تا خيابان به آن پهنى ، از آن طرفش برود ! و چه بسيار سالمندان و پير خرفها كه هنوز غيرممكن بودن مسير آن را از روى ريل نمىدانستند ! براى پياده و سوار شدن مردم و عبور واگن مقابل ، در هر چند صد قدم دوراهيىاى معلوم شده بود و يكى از اين دوراهيها مقابل مدرسهء دار الفنون اوايل سربالايى « 33 » خيابان ناصريه به طرف توپخانه بود كه از آنجا اسبى يدكى به واگنها اضافه كرده آنها را سه اسبه مىساختند تا انتهاى خيابان لالهزار و اول خيابان چراغ برق و اول خيابان باغشاه كه باز نموده همچنان دو اسبه مىكردند و هميشه دو اسب يدك براى اين كار در دو راهى دار الفنون نگاه ميداشتند ، مگر آنگاه كه واگن سبك و كم مسافر و يا بدون مسافر طى طريق مىنمود . مسافران واگن نيز از دست اراذل و اوباش خيابانها نمىتوانستند آسوده بمانند كه امكان نداشت تا واگنى ترمز خود را باز كرده شروع به حركت نمايد و مشتى از اطرافش بالا نرفته خود را به آن نياويزند ، در حدى كه بليتفروش « 34 » بايد دايم در اطراف واگن
--> ( 32 ) . زير چانه زدن . ( 33 ) . از جلو دار الفنون ، سربالايى تندى شروع مىشد و تا ميدان توپخانه امتداد مىيافت . در هر آسفالت كردن يا مرمت خيابان ، مقدارى از قسمت جنوبيش خاكريزى و از شيبش كاسته شد تا امروز كه تقريبا سربالاييش با پايين خيابان يكنواخت مىباشد . ( 34 ) . اين واگنها هر كدام سه كارمند داشت : يكى واگنچى كه رانندگى را به عهده داشت و دوم بليتفروش كه از اين واگن به آن واگن بليت مىفروخت و سوم آژانى كه از آزار اراذل جلوگيرى مىكرد . بليت آن براى هر نفر شش شاهى بود .