جعفر شهرى باف
323
طهران قديم ( فارسى )
دكاكين خود را باز كرده به نظافت و چيدن بساطهاى خود جهت فروش ظهر مىپرداختند باز نشده بودند و يك ساعت و زيادتر از ظهر مىگذشت كه من هنوز خيابانها را بالا و پايين كرده راهى مىپيمودم بدون آنكه اندك تأثيرى از ترياك مشاهده كرده كوچكترين تغييرى در احوال خود ملاحظه بكنم ، در حالى كه حد اكثر اثر ترياك كه از انتحاركنندگان ثابت شده بود دو ساعت بود كه يا آنها را تلف كرده يا مشرف به موت مىنمود ، و بالاترين مقدارش همين اندازه كه من خورده بودم و براى مرد نيرومند كه او را هلاك سازد و هر آينه احساسى در خويش مينگريستم آنكه سه ساعت و زيادتر راه رفته بودم و لازم مىآمد تا اندكى استراحت بكنم . اوايل فصل پاييز بود و اگر چه هنوز آفتاب به آن چسبندگى نرسيده بود تا طبيعت پذيراى آن بوده باشد ، اما من كه تشنهء هلاك خود بودم و بىاثر ماندن زهر دچار حيرت و عصبانيتم ساخته بود با دلخورى تمام كه از اجل هم ناز بايد بكشم سه نخود ديگر آن را هم نرم كرده با پيالهاى آب ديگر كه از سقاخانهء ( گذر تقى خان كه بيرون ، مقابل در مسجد بود ) به روى آن دادم آفتاب روى مسجد مجد را در نظر گرفته اشهد « 29 » خود گفته به طرف قبله دراز كشيدم . البته اين خفتنى بود كه ديگر بيدار شدن نمىبايست داشته باشد اما عصر تنگى بود كه صداى مسألهگوى پيش از نماز مغرب ، كه معركه گرفته مشتى گدا گرسنه به دور خود جمع كرده بود بيدارم نمود كه مسئله گفتن خود را تمام و روضهء پول جمع كردن شروع كرده مىگفت : حضرت سيد الشهدا ظهر عاشورا در آخرين لحظات حيات رو به سپاه اعدا نموده گفت اى مردم بدانيد كه رزق مقسوم است و در اين صورت چه بهتر كه آن را از راه حلال بدست آوريد و عمر معلوم و چه نيكوتر كه آن را در طريق حق و حقيقت تمام بكنيد . با شگفتى بىاندازه كه مىديدم نه تنها هنوز زنده هستم بلكه در كمال
--> ( 29 ) . كلماتى كه بر زبان بيمار مشرف به موت مىگذارند يا خود او ادا مىكند ؛ مانند : شهادت و اقرار به وحدانيت خدا و رسالت پيامبرش محمد ( ص ) و ولايت دامادش على ( ع ) و يازده فرزندش .