جعفر شهرى باف

321

طهران قديم ( فارسى )

بيتوته و روزها استراحت و نظافت و شپش‌كشى و رفع حوايج مىكردند . شبستان آن خوابگاه زمستانيشان بود كه پير و جوان و خرد و كلان در آن گرد آمده با تنفس خود آن را گرم و با اعمال قبيحه ، بيت اللّه را مبدل به بيت الخلاء و بيت الفساد مىساختند و آفتاب‌روهاى صحن و ايوان آن ، اماكنى كه در آن عريان گرديده سرجويى و تن‌جويى نموده حوض و صفهء آن مخصوص شستشوى بدن و خشك كردن ملبوس و در تابستانها و پائيزها كه در آن آب‌تنى و آفتاب‌گيرى و رختشويى ميكردند . بايد افزود اين ، احوال خاص مسجد مجد نمىتوانست باشد كه تمام مساجد ، بيت الفقرا و خانه‌هاى بىخانمانها بود كه آنها را مأمن و مكان بىمعارض خود ميديدند . هرگز امكان نداشت كسى در مسجدى قدم گذارد و مشتى بىكاره و برهنه و عليل و بيمار و درمانده را مشاهده نكند كه به هرزگى و شوخى و آه و ناله و قمار و جلفى و مانند آن اشتغال نداشته يا در هم و آشفته در گوشه و كنار ، گيوه پاره‌هاى خود يا تكه آجر و سقطى زير سر ننهاده ، نلميده ، صداهاى ناهنجار خر و پف و صادرات نامناسب نداشته باشند ! و با ورود هر كس به مسجد ، عده‌اى مريض و معلول و فقير از هر طرف صدا به درخواست كمك بلند ننموده يا به طرفش هجوم استمداد نداشته باشند ؛ و غير ممكن بود كه نمازگزارى بتواند از زشتيهاى اعمال و بوى عفونت آنان ، نمازى به فراغت و حضور قلب بگذارد و دور از امكان ، كه با هر ركعت و ركوع و سجود و نشست و برخاست ، دهها شپش ريز و درشت رنگ و وارنگ به ملبوسش نچسبيده با خود همراه نياورد ! شپش‌هاى شناخته‌شده‌اى به نام ( شپش مسجدى ) كه در ميان صدها شپش حمامى و امامزاده‌اى و معركه‌اى و قهوه‌خانه‌اى و مانند آن معلوم مىشدند و بطور خلاصه ، مسجد عور كثيف پرت‌افتاده‌اى كه از ترس مجتمعان بىكاره و كثافات آن ، كمتر كسى در آن رغبت نماز مينمود . ناز مرگ از اين مسجد خاطرهء حيرت‌آميزى از مخلص نگارنده مىباشد كه شايد اطلاع بر آن خالى از شگفتى نبوده باشد !