جعفر شهرى باف
296
طهران قديم ( فارسى )
تماشا هجوم مىبرند تا هنگام عمل مىرسد . فرنگيها چادر برزنتى بسيار بزرگى را بر سر حفرهاى كه قبلا دستور حفر آن را داده در آن كاه فراوان انباشته بودهاند گشوده اطراف آن را با ميخها و طنابهاى مخصوص به زمين محكم كرده در كاهها آتش افكنده ( كاهدود ) مىكنند و چون دود در زير چادر جمع مىشود كم كم بالا آمده بزرگ و بزرگتر تا هيولايى كروى شكل گرديده سر پا مىشود و آنگاه دهانهاش را بهم آورده سبدى به زيرش بسته ، يك نفر در آن مىرود و در يك لحظه طنابهاى آن را بريده رهايش مىكنند و بالن در مقابل ديدگان حيرتزدهء مردم ، مسافر را برداشته به هوا مىبرد ، اما هنوز چند دقيقه از صعود آن نمىگذرد كه تركيده سرنگون شده سرنشين آن پخش زمين مىشود و مردم كه آرزوى چنين اتفاق و گوشمالى فرنگى را كه مىخواسته « سر از كارخانهء خدا درآورد ! » ميكردهاند غرق شادى و شعف گرديده اين شعر را بالبداهه سروده دهن بدهن مىكنند : فرنگى آمد و بالون هوا رفت * نشست در توش و تا پيش خدا رفت مىخواس سر در كنه از كار سبحون * خدا زد تو سرش افتاد تو ميدون « 14 » اما بعد از بالن طياره بوجود آمد و همين فرنگيها با دو بالهء آن كه طيارهء ( يونكرس ) ش مىگفتند به تهران آمدند و در همين ميدان هم به زمين نشست و مردم به تماشايش رفتند و ديدند كه با كمال اطمينان هم به هوا رفت و همدست خلبانش هم به نمايش برآمده در وسط بالهايش به قدم زدن پرداخته از آن بال به اين بال و از اين به آن بالش رفت و براى مردم هم دست تكان داد و سر از كار سبحان هم درآورد و زمين هم نيفتاد و خود آنها را هم يكى سه تومان سر كيسه كرده در آن نشانيده دور آسمان تهران به گردش درآورد و هيچ واقعهء غير مترقبهاى هم نتوانست از اين جسارت جلوگيرى بكند !
--> اين كار را خيلى سادهتر و مطمئنتر انجام دادهايم . ( 14 ) . بالن مزبور به گونهاى رنگآميزى شده بود كه چون به هوا صعود مىنمود صورت فيلى را مىگرفت كه به هوا رفته است و از اين واقعه بود كه چون در جايى اتفاقى مىافتاد و عدهاى جمع شده كسى جريان آن را سؤال مىنمود ، جواب مىدادند : فيل هوا كردهاند .