جعفر شهرى باف
22
طهران قديم ( فارسى )
از خارج و داخل شهر به يغما و چپاول اموال و اثقال مردم پرداخته با چوب و كتك ، چارپايان را از زير ركاب مردم كشيده با بار و بنه به اسم دولت و بنفع خود تصاحب نمايد ، باز اين لجام گسيختگى به اين حد نيز محدود نميگرديد و درشكه و گارى و چهارچرخه و اتومبيل و آنچه از اين قبيل را هم شامل نموده چپاول ميگرديد و از دست ندادن اين اموال هم منوط به آن بود كه از ابتدا با پرداخت پول شيرينى و پول چلو كباب و مبالغى باسامى آنها بتوانند مأمور را راضى ، و الا چندان كه از اختيار مالك بدر آمده به تصرف مأمور قرار مىگرفت و از نظر غايب مىگرديد ديگر مگر مركب را در ميدان مالفروشها و اثاثيهاش را در ميدان سيد اسماعيل « 27 » كه فروخته شده بود و ديگر اشيائش را در خانه و اتاق و اندرون و شكم مأمور بدست آورد ، كه شايد جملهء خر بگيرى و مثل تا بگويم : « خر نيستم صد خروار بارم كردهاند » از همين زمان مىباشد . عوايد ديگرى نيز براى دروازهبانان وجود داشت . مثلا به بهانهء تفتيش و بازرسى اموال و اشياء مسافران و مكاريان هر زمان شيئى يا اشيايى را مانند پارچه و ترياك و بنگ ، قاچاق مىشمردند و به دستآويز آن به اخاذى و جيبكنى مىپرداختند و واى به حال مسافر و صاحب بارى كه از پرداخت ( پول شيرينى و دستلاف ) « 28 » خوددارى ورزيده ناخن خشكى بكند كه اولا بار و بنه او خالى شده از بسته و جعبه و عدل « 29 » از هم گسسته پايمال خاك راه و دستخوش نابودى و تاراج مىگرديد و ثانيا ساعتها بلكه روزها و هفتهها بايد سرگردان و معطل گشته درماندهء چارهسازى گرفتارى خويش بماند تا در آخر هم كه باز بتوصيه اهل خيرى كه راهنمائيش كند كه « با مأمور دولت نمىشود در افتاد و هر كه با اين گروه در افتد ور افتد » و بعقل آوردن سر او كه از نصفهء ضرر برگشتن هم منفعت مىباشد وادار شود كه چيزى هم اضافه بر خواستهء اولى ايشان تسليم نموده خود را خلاص بكند و در واقع هم چوب را خورده و هم پياز را و هم جريمه
--> ( 27 ) . ميدانى در جنوب بقعهء امامزاده سيد اسماعيل واقع در شرق خيابان سيروس نرسيده به چهار راه مولوى . ميدانى كه در آن از هر گونه امتعهى نو و كهنه و دزدى خريد و فروش ميگرديد . ( 28 ) . رشوه ، حق و حساب . ( 29 ) . لنگه بار بستهبندى شده مانند قماش و پنبه .