جعفر شهرى باف
204
طهران قديم ( فارسى )
هيكل پر زرق و برق پر ادعاى توخالىاى ! و يد اللّه هم در جوابش داد مىكشيد : جگراى پر خون داريم آ . . . دلاى كباب . يا مىگفت : همه جگرا كبابه . . . دلاى پر خون داريم آ . . . كه همه مربوط بخالى كردن عقدهها و بغضهايشان بود كه از اين جماعات داشتند و اينها اصطلاحات و زبانهايى بود كه اطرافيانشان از آن سر در مىآوردند و نشانهء اين كه كلهگندهاى وارد بازار شده است . اما هرگاه پسرى لطيف يا زنى زيباروى و شوخ و شنگ ( مكش مرگ ما ) مىگذشت داد آنها نيز عوض شده ، آهنگ و مقام و آوازشان نيز تغيير يافته ميرزا دوغى در اشاره به ماهى و نظر به صورت گذرنده داد مىزد : ماهى ! به خدا ماهى ، و گاهى هم يكى از ماهىها را بدست گرفته چند قدم جلو مىرفت و در روى طرف با فرياد مىگفت ماهى ! ماهى درشت ، ماهى خوردنى ، ماهى تو حوض داريم آ . . . و يد اللّه هم دنبال كرده جواب مىداد : به خدا مام دل داريم آ . دل و قلوه - يه دست بار تموم بدم ببرين خانوم ؟ ! كه اين نوع داد و جارها هم باز نشان ديگرى براى كسبه بود ، ؛ يعنى تر و تميز و قشنگ مشنگى پا ببازار گذارده است كه بايد كسبه از دكانهايشان بيرون آمده تماشايشان بكنند . هنوز آدمخور نشده ! اين سه راه حكايتى قديمى هم داشت كه مىگفتند اوايل بهار سالى كه تازه خيار نوبرانه بدست آمده بود ، دستفروشى ده عدد از آنها را آورده با تشريفات تمام لاى برگ و گل ميان سبدى چيده ، سر اين سه راه به داد زدن ( آى خيار نوبرونه ) ميپردازد . در اين وقت زنى از خانوادهء اعيان كه سوار خرش بوده قيمتشان سؤال مىكند و دستفروش كه طبق همهء دستفروشها عادت به ولگويى داشته و او را نمىشناخته است مىگويد هنوز خرخور نشده است ، يكى دوازده قران مىباشد ! خانم هم كه از زخمزبان مردك بىادب ناراحت مىشود مىگويد عوضى مىگويى كه امسال تا حالا حالاها خيار آدمخور نمىشود و دوازده تومان جلو دستفروش انداخته مىگويد همهاش را جلو خرم بگذار ، و اين واقعه در ظرف يك ساعت در شهر دهان به دهان گشته باعث مىشود كه آن سال تا خيار به بيست سى دانه يكشاهى نرسد كسى پول به خيار ندهد و مثلش هم باقى بماند كه هر ميوهاى را