جعفر شهرى باف

169

طهران قديم ( فارسى )

به خانهء يكى ديگر از آنها پناهنده مىشود ، تا خود را از نفس اماره برهاند و دست به آلودگى و خيانت او نيالايد يك يك انگشتان خود را در برابر شعلهء شمع مىگدازد تا صبح مىشود و قصه‌ها و داستانهاى ديگر كه در لوازم روحى و خلقى ورزشكار ذكر مىكردند . بعد از آن حركات پسنديده و اخلاق حميدهء مرشد بود كه عملا تازه‌رسيده‌ها را ادب و كمال و فضيلت مىآموخت و اشعار او كه جمله حمد پروردگار و تحيت پيغمبر و مدح على و دوازده امام و قطعات پندآموز بود كه ورزشكار را برازندهء ورزش مينمود . ورزش زورخانه يا ورزش باستانى از زورآوريها و رزمندگيهاى پهلوانى و جنگى ادوار اوليه سرچشمه مىگرفت كه گرفتن سنگ تمرين سپر محسوب مىشد و از آن بازوان توان مىگرفت و از تخته « 8 » قوت و نيروى سر و گردن و سينه و شكم مىآمد و از ميل « 9 » اعمال گرز و شمشير و به كار بردن آنها با دو دست آموخته مىشد و از كباده كمان‌كشى و از كشتى مبارزهء تن بتن و از چرخيدن محفوظ ماندن از سرگيجه و آشفتگى از ازدحام ميدان محاربه منظور بود و فايدهء ضرب مرشد تنظيم حركات و عادت تا انضباط و فرمانبرى از فرمانده و تهييج و مبارزه و اشعار مرشد با رجز و تحريك و هيجانى كه تعليم مىگرديد ، اضافه بر ادب و آداب و تنبيه و تربيت‌هايى كه توسط اشعار عرفا و حكما و بزرگان ، بر آن اضافه مىشد زورخانه را به صورت ميدان جهادى ربانى درمىآورد . دنبالهء همين ادب و آداب ، طهارت و نظافت و سلامت و ايمان و تقواى ورزشكار بود كه بىوضو پا به زورخانه نگذارد ، جنب و بىنماز نباشد ، حلال و حرام را رعايت كند ، از لقمهء شبهه‌ناك بپرهيزد ، نواميس مردم را محترم بشمارد ، دست به كارهاى ناپسند و منافى عفت و ناموس نيالايد ، استعمال بنگ و باده و امثال آن نكند ، شكرانهء بازوان توانايش را گرفتن دست ناتوانان بداند ؛ و راعيان اين آداب نيز بودند كه زورخانه را به صورت معبد و محراب درآورده ، آن را در

--> ( 8 ) . تخته‌اى به پهناى هشت ده سانت و طول هفتاد هشتاد سانت با دو پايه‌ى كوتاه چند سانتى كه بر روى زمين مىگذاشتند و دو طرف آن را گرفته با بالا و پايين و عقب و جلو شدن و پيچ و تاب خوردن كه نام شنو ( شنا ) داشت ورزش عمومى بدن ميدادند . ( 9 ) . چوب كلفت تراشيده‌ى مخروط دسته‌دار سنگين وزن به صورت گرز .