جعفر شهرى باف

163

طهران قديم ( فارسى )

ثبت شده بود . « چى » - « باشى » چون مطلب دربارهء سقاباشى و يكى دو باشى و چى مانند كالسكه‌چى و باشى ، مثل جارچىباشى بود ، بىمناسبت نيست از سفارشهايى هم كه پدران دربارهء صاحبان اين اسامى ، به فرزندان خود مىكردند ، ذكرى بكنيم : از آن جهت كه مردم اين دو دسته را از ناپاك‌ترين و آزارنده‌ترين مردم شناخته بودند هر پدرى از نصايح و وصيتهايش به فرزندان اين بود كه با هر گروه از مردم مراوده و معاشرت داشته باشند بجز آنها كه عناوين باشى و چى دنبال اسمشان باشد ، مانند : يوزباشى « 52 » ، فراشباشى ، ده‌باشى ، پنجاه باشى ، لله باشى « 53 » ، آغا باشى « 54 » ، مير غضب باشى ، جارچى باشى ، سقا باشى ، چراغچى باشى . و نيز امثال : كالسكه‌چى ؛ درشكه‌چى ، گارىچى ، قهوه‌چى ، خركچى ، توپچى ، گمركچى ، بلديه‌چى « 55 » ، ماليه‌چى « 56 » ، جارچى ، چراغچى « 57 » ، نسق‌چى « 58 » ، تلفنچى ، چاپ‌چى ، عدليه‌چى « 59 » ، نظميه‌چى « 60 » ، سورچى « 61 » ، مزقانچى « 62 » ، چاپارچى « 63 » ، هوچى . و مىگفتند اين گونه آدمها گربه و عقرب را مىمانند كه عمرى زحمت و محبت را با چنگال و جا دادن در خانه را با نيش زهر جواب مىدهند و از

--> ( 52 ) . از طبقهء نظاميان و كسى كه فرماندهى صد سرباز داشته باشد . ( 53 ) . مواظب و سرپرست اطفال اعيان و رجال . ( 54 ) . خواجه‌سرا ، سرپرست زنان حرم بزرگان . ( 55 ) . عضو شهردارى . ( 56 ) . عضو دارايى . ( 57 ) . متصدى نور و روشنائى . ( 58 ) . زندانبان ، مأمور انتظامى . ( 59 ) . عضو دادگسترى . ( 60 ) . عضو پليس . ( 61 ) . رانندهء وسايل چرخدارى كه با حيوان حركت كند . ( 62 ) . موزيسين ، مطرب . ( 63 ) . پستچى .