جعفر شهرى باف

154

طهران قديم ( فارسى )

مكلف بود تا آن را سقاخانه بكند و پس ابتدا بيرقى بالايش نصب و سياهى به در و ديوارش آويخته براى ساختنش از مردم طلب كمك و اعانه مينمود كه اين شروع بهره‌وريش بود و بدنبال آن كه براى ساختنش از اين و آن طلب گچ و آجر و ديگر لوازم بكند و عمله اكره‌اش هم كه سر و جانشان فداى حضرت عباس بود و داوطلبانه جمع‌آورى شده ساختمان بپايان ميبردند و با علم و كتل و بيدق ( بيرق ) و لاله شمعدان و چراغى كه از اين و آن گرفته ميشد زينت مىگرديد و آب انداخته شده با روضه‌خوانى مفصلى كه به پايش مىشد افتتاح و رسميت ميگرفت و از همان شب هم بود كه معجزنما گشته كور و شل و چلاقى كه قبلا صورتسازى شده بود شفا يافته شهرتش شهرگير ميگرديد و از همان زمان هم بود كه جا و مكانى كه تا هفته و ماه پيش گوشه‌ى خرابه يا كنج صندوقخانه يا گنجه‌ى عرق و شراب يا قسمتى از ذغال‌دانى منزلى بود در زمرهء اماكن مقدسه درآمده روح حضرت عباس عليه السلام و اجداد و بستگان گراميشان در آن حلول نموده مورد تقديس و نياز قرار مىگرفت و به صورت محلى درميآمد كه حل هر مشكل لا ينحل بايد از او شده هر گره و كار بسته‌اى از او گشايش يافته هر درد و رنج و مرض و بينوائى از او چاره‌ساز و سيل پول و نذورى كه به طرفش سرازير بشود . دو سه سقاخانهء مذكور نه از آن سقاخانه‌هايى بودند كه فقط شبهاى جمعه و ليالى زيارتى و متبركه مداخل داشته باشند و شمع و پول و منفعت جلب بكنند ، بلكه نان‌دانىاى كه در تمام اوقات و ايام فايده رسانيده كار راه‌اندازى و معجزه كرده مشكل‌گشايى بكنند و تا سود و فايده‌ى اين سقاخانه روشن شود كافى است گفته شود تنها ده بيست مفت‌خور كه شال و پارچه‌ى سبز بر كمر و دور فينه‌ى قرمز سر مىبستند ميتوانستند خرج خود و عشرت‌ها و بدكارگىهاى خويش در تمام دوره سال خويش فقط از دو سه معجزه‌ى ساختگى آن بدست آورند . البته فوايد اين سقاخانه‌سازان به همينجا ختم نميگرديد كه فايده‌هاى جنسى و نقدى ديگر از جمله زنان و دختران جوان كه از پاى روضه‌ى سقاخانه و شمع روشن كردن به دام فريبشان مىافتاد و باجگيرى به نام خادم ابو الفضل كه بر ايشان توسل به آنها بجويند و آويختن به رهگذران و لخت كردنشان به اتهام بابى بودن كه به سقاخانه اهانت كرده‌اند و جيب‌كنى از پناهندگان و بستى « 38 » ها كه

--> ( 38 ) . بست در معنى مآمن ، و بستى كسى كه به آن پناه ببرد .