بصير احمد دولت آبادى

527

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

ادامه مىدادند و اين جنگ به نفع تاجيك و حكومت تاجيكى بود . آقاى مسعود و آقاى ربانى ، از اين‌كه جنگ بين افغان و هزاره شروع شده و ازبك را در جبهه‌اى ديگر با افغان درگير كرده بودند ، طبل شاديانه مىنواختند و با اتكا به قدرتهاى خارجى و تئوريهاى ناسنجيده ، درخواستهاى مكرر حزب وحدت را ناديده گرفته روزگذرانى مىكردند . امّا اين وضع دوام نياورد ، زيرا سران حزب وحدت و در رأس آن بابه مزارى به اين حقيقت آگاهى يافتند كه آقاى مسعود و آقاى ربانى در گفتار صادق نبوده و هدفشان ايجاد بدبينى بين افغان و هزاره است تا بتوانند پايه‌هاى حكومت تاجيك را مستحكم سازند . اين مطلب از نامهء آقاى ربانى به آقاى حكمتيار به‌خوبى پيداست و بابه مزارى در اين‌باره مىگويد : « من اين افتخار را دارم و اين افتخار هم افتخار بسيار بزرگى است . تعدادى از مسؤولين جهاد رفتند و با برادران تسنن ما نشستند و گفتند كه حق هزاره را از شما نمىخواهيم ، با من كنار بياييد . ولى با حزب وحدت كه مسؤولش فلانى ( مزارى ) است و او حق هزاره‌ها را مىخواهد هيچ‌وقت شما جور نمىآييد . . . در جنگ اخيرى كه پيش آمد ، چيزى را كه مطمئنا شما در جريانش نيستيد ، لازم است بگويم . . . من معتقدم در اينجا تاريخ دوصد و پنجاه سال دارد عوض مىشود . اين مسأله است كه برادرهايى كه با ما و شما همسو بودند و ما هم با همين همسويى چهارده سال يا اقلش از سال 67 و 68 كه خدمت‌تان گفتم ، با آنها راه رفتيم وقتى كه نيروهاى فرقه 53 ( قواى ژنرال دوستم ) با نيروهاى وزارت دفاع درگير شد ، هيأتى از طرف آقاى ربانى و آقاى مسعود پيش آقاى حكمتيار رفتند و در آنجا گفتند كه جنگ واقعى فعلا پيش آمده ، اينجا منافقين با ملحدين