بصير احمد دولت آبادى

399

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

زاييد ، خوب هم تربيت كرد ، ولى دشمن را به‌طور كامل به او معرفى نكرد . همين امر باعث شكست حكومت حبيب اللّه كلكانى شد . تاريخ واقعيتهاى گوناگونى را در دل خود ضبط كرده است ، ولى ما درصدد يافتن كوره‌راهى براى عبور از اين ظلمتكده هستيم . اينجاست كه به دنبال حقايق افشا نشده مىگرديم . بررسى حكومت نه ماه حبيب اللّه سقازاده ما را به جايى نمىرساند . ولى شيوهء قدرت‌گيرى و عامل شكست او اين هدف را برآورده مىكند . گفتيم كه او يك روستايى ساده‌دل بود كه عليه دولت قيام كرد . وقتى حمله بر سر كابل آغاز شد و اين پيش‌بينى به وجود آمد كه ممكن است قدرت از خانواده‌اى به خانواده‌اى ديگر انتقال يابد ، دستكيهاى حكومت گذشته فورا ماسك عوض كردند زيرا : « در همين وقت يكى از روحانيون بزرگ كوهستان موسوم به شمس الحق مجددى همراه با مولوى محمد رفيق جمال آغه و مولوى محمد يونس باتوخيل با چند نفر علماى ديگر كه در پغمان بودند از طريق كاريز مير با مبارزين يك جا گرديده و از موضوعات مطلع شدند . در اين هنگام حضرت شمس الحق مجددى به سوى بزرگ جان مجددى صدا زد كه كسى را به صفت خليفه يا امير تعيين نموده‌ايد ؟ زيرا اگر ما سركرده نداشته باشيم طبق شريعت مجاهد نه ، بلكه به صفت باغى به شمار مىرويم . بزرگ جان مجددى موضوع را به رأى عامه محول ساخت . مردم از شهامتهاى حبيب اللّه و همكاريهاى او با ستمديدگان شنيده بودند و قيام را هم از اثر تكاليف او مىدانستند و صدا برآوردند كه امير و پادشاه ما لالا است . علماء هم كه مىبايد طبق رأى عامه رفتار كنند به اين خواهش مردم لبيك گفته آنگاه جناب شمس الحق مجددى از جا