بصير احمد دولت آبادى

397

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

آقاى كاكر ، بيدارى سران حكومتگر و غفلت‌سران ديگر اقوام را نشان مىدهد . در زمان عبد الرحمان هزاره‌ها را رافضى گفتند و آنها را به ايران نسبت داده قتل عام كردند و بعدها به مغول نسبت دادند و به خاطر چنگيز تحقير كردند ، ولى كمتر هزاره‌اى پيدا شد كه اعتراض كند و اگر اعتراض هم كرد كسى نشنيد . ما اين مطلب را از آن جهت آورديم كه هزاره ، ازبك ، تركمن ، تاجيك ، ايماق ، قزلباش و ديگران به فكر واداشته شوند كه از نگاه قومى در كدام كتله قرار مىگيرند و از نگاه زبانى در كدام دسته‌اند . حال برمىگرديم به اصل مطلب حاكميت در طول دو و نيم قرن ، در اين گوشه از جهان پهناور . براى اولين بار در 28 جدى سال 1307 ه . ش نظام حاكم به هم خورده و حكومت از طايفهء افغان به طايفهء تاجيك رسيد . ولى اين وضع دير دوام نكرد . متأسفانه تاكنون هيچ مورخ و تحليلگرى به‌طور درست دربارهء اين حكومت و قهرمان آن حبيب اللّه سقازاده به درستى به بحث و بررسى نپرداخته است . اكثر مورخان و تحليلگران از كنار اين واقعهء بزرگ تاريخى به سادگى گذشته و به تقليد ، تهديد و يا تطميع سران حكومت ، از اين دوره به عنوان دورهء سياه تاريخ و از قهرمان اين تحول تاريخى به عنوان راهزن ، غاصب و غيره ياد كرده‌اند . تنها مرحوم استاد خليل اللّه خليلى گوشه‌اى از زندگى اين مرد بزرگ را نمايان كرده است . اين خدمت به اندازه‌اى بزرگ است كه اگر كتاب عيارى از خراسان نبود ، ما هنوز نظريهء تاريخ‌نويسان دربارى را كه همان زشت جلوه دادن چهرهء اين مرد است تكرار مىكرديم .