بصير احمد دولت آبادى

379

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

عبد الرحمان سنگدل بوده باشد . چرا كه مرحوم كاتب مىنويسد : « آن‌قدر بيداد بدان قوم روى داد كه قلم از شرح آن عاجز است . » « 1 » و يا مىنويسد : « هرچه از ظلم كه از اول خلقت آدم تا آن دم به وجود نيامده ، به فعل و وجود آورده . . . » « 2 » كار به جايى رسيده بود كه تمام وابستگان به حكومت به آسانى آدم مىكشتند . مرحوم فرهنگ در اين مورد مىنويسد : « داستان غير مكتوب امّا معروف است كه اينها براى اعدام يك نفر بىگناه به شيرچاى شرط مىبستند و آن‌قدر قدرت داشتند كه محكوم به اعدامى را در اثر رشوت در قتلگاه رهايى مىبخشيدند و يك نفر رهگذر از دنيا بىخبر را عوض او به چوبهء دار بالا مىبردند . » « 3 » عبد الرحمان توانست با اين روش يك حكومت مقتدر در افغانستان ايجاد كند . ولى برعكس در برابر زورمندان جهان به اندازه‌اى از خود بىارادگى نشان داد كه معاهدهء ننگين ديورند را با انگليس امضاء كرد و قسمتى از خاك افغانستان را به انگليس بخشيد و قسمتى از خاكهاى شمالى كشور را به روسيه . مرحوم غبار در مورد معاهدات عبد الرحمان خان مىنويسد : « امير عبد الرحمان در سال 1880 فقط براى استقرار تاج‌وتخت شخصى خود ، از استقلال و خاكهاى افغانستان در برابر انگليس گذشت و در سال 1893 باز براى حفظ تاج‌وتخت خود عمل سابق را تكرار كرد . » « 4 »

--> ( 1 ) . كتاب وقايع ، ص 245 . ( 2 ) . كتاب وقايع ، ص 245 . ( 3 ) . افغانستان در پنج قرن اخير ، چاپ احسانى ، ص 226 . ( 4 ) . افغانستان در مسير تاريخ ، چاپ احسانى ، ص 1097 .