بصير احمد دولت آبادى

376

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

مىكند و سفير ايران در پاكستان نيز به مداخله برخاسته است به گونه‌اى كه شيخ سياف را وادار كرد به اين‌كه بگويد : شما براى اين‌كه حكومت ما را به رسميت بشناسيد اگر پول مىخواهيد كه ما حاضريم تلاش كنيم براى شما پول تهيه كنيم تا ما را به رسميت بشناسيد . امّا اگر قسمتى از خاك افغانستان را مىخواهيد تا ما را به رسميت [ بشناسيد ] ، اين فرصت را هرگز به شما نخواهيم داد . شما ما افغانها را بسيار خوب مىشناسيد . » « 1 » البته در آن وضعيت ، در جواب آنها نوشتيم كه « نويسندگان و گردانندگان المجاهد ! ما شماها را خوب شناخته‌ايم و نامردىتان به ديگران هم روشن شده است كه حق دادن به اهل تشيّع افغانستان را سپردن قسمتى از خاك كشور به ايران مىدانيد ، و اين ما را وادار مىسازد كه بگوييم ما اين فرصت را هرگز به شما نخواهيم داد كه قسمتى از خاك افغانستان را مثل گذشته‌ها به پاكستان و يا سعودى ، امريكا و روسيه ببخشيد . » آنها تلاش كردند كه افغانستان را جزء پاكستان كنند ، ولى نشد . به حق مىتوان عبد الرحمان را دورانديش دانست و ما معتقديم كه عبد الرحمان از هرتزل و ديگر سران صهيونيست آينده‌نگرتر بود . آنها توانستند يك حكومت يهودى در فلسطين ايجاد كنند ، ولى عبد الرحمان پنجاه سال قبل از آنها چنان فعاليت دامنه‌دارى را شروع كرد كه به مغز پدران صهيونيست خطور هم نكرده بود . مرحوم غبار در اين مورد مىنويسد : « امير عبد الرحمان خان براى تمام قبيلهء محمدزايى در سال 1893 معاش سالانه مقرّر كرد كه بدون قيد و شرط خدمت رسمى براى

--> ( 1 ) . المجاهد ، شمارهء 6 - 5 ، چاپ پاكستان .