بصير احمد دولت آبادى
373
شناسنامه افغانستان ( فارسى )
اولاد براى آنها باقى مانده بود ، بعضى به سوى مشهد در ايران و برخى به كويتهء بلوچستان مهاجرت كردند و در آن نواحى متوطن شدند . اين امر هم با سياست امير موافق افتاد ، زيرا در اين وقت بىطرفى دورهء اول پادشاهى خود را در بين اقوام مختلف كشور ترك گفته به سابقهء حس قومى صريحا از پشتونها و در بين آنها از درانيها طرفدارى مىكرد . بنابراين به جاى آنكه مانع خروج هزارهها از افغانستان شود ، دوازده هزار خانوار درانى و چهارهزار خانوار غلجايى را به ارزگان كوچ داد و زمينهايى را كه قبلا ملك هزارهها بود ، به آنها بخشيد . بهطورى كه در منطقه ارزگان تا آن وقت قلب هزارهجات و مركز آن محسوب مىشد ، فقط اقليت كوچك هزاره ، محروم از ملك و زمين باقى ماند و بس . » « 1 » گفتههاى بالا را كسى نوشته است كه خود نه هزاره است و نه شيعه تا دلالت به حس قومى و مذهبى بشود . از اينروى ما نقل قول را از كتابهاى نويسندگان هزاره انتخاب نكرديم ورنه جنايات عبد الرحمان در حق مردم هزاره به اندازهاى است كه هرانسان منصف را به گريه وامىدارد ، چرا كه او 62 درصد كل شيعيان افغانستان را نابود كرد . اثر اين قتل عام حالا به خوبى درك مىشود . هرچند عبد الرحمان مرده است ، فكر او همچنان طرفدار دارد و در شرايطى كه دنيا دم از آزادى زبان ، مذهب . . . سر مىدهد و حتى در غرب همجنسبازان خواهان آزادى عمل شنيع خود از طرف قانون هستند ، در افغانستان بسيارى اشخاص از حق حيات و آزادى فردى و اجتماعى در
--> ( 1 ) . افغانستان در پنج قرن اخير ، چاپ احسانى ، ص 403 و 404 .