أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

467

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

ميرفتند طعام سيصد شخص ميآورد و اكثر آن بود كه حكام در احوال شأن او متحير مىشدند كه اين همه از كجا ميآورد و از اشعار او اين دو بيت ديده‌ام و نوشتم : در راه خدا جان ده و فرياد مكن * ور جان ندهى طريقه بنياد مكن يا در ره دين همچو زكى رهرو باش * يا خانه در اين محله آباد مكن متوفى شد در سال هفتصد و چيزى از هجرت و او را در بعضى از حظاير موالى دفن كردند . مولانا شمس الدين آملى « 310 » از اكابر علما و مشاهير فضلا بود و جامع اقسام نقليات و عقليات . چون بشيراز آمد در زمان حضرت امير شيخ شاه بو اسحاق انار الله برهانه « 311 » و امير شيخ قدم او را مبارك دانست و كارهاى او را با بلغ اهتمام مرتب داشت و او را مدرس گردانيد و پيش از آن در مدرسه غازانيه در جانب تبريز مدرس بود و مصنفات بسيار در متون شرح كرده بود از آنها يكى كتاب نفايس الفنون و عرايس العيون « 312 » كه جمع كرده است در آن كتاب از هر فن از فنون و از اصول و فروع و منقول و معقول و ديگر رساله جامعه نوشته است در مقاصد و قواعد اصوليه « 313 » مؤلف كتاب روح الله روحه ميگويد بشرف مجالست و مكالمت او رسيده‌ام و چند نوبت ديده‌ام كه بمؤالات اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مفتخر ميبود و چند بيت عربى در اين معنى فرموده كه : تمنى از كه كنم من و حال آنكه ميان من و دل حايل بسيار است . چون نگاه ميكنم اهل ثروت و جاه نادانانند و اهل فقر و

--> ( 310 ) - مولانا شمس الدين محمد الاملى ( شد الازار ) . ( 311 ) - جها : در زمان سلطنت شيخ ابو اسحق بود . ( 312 ) - مد : نفائس الفنون در عرائس العيون . ( 313 ) - رسالة جامعه شامله لمقاصده حاويه لاصوله و قواعده ( شد الازار ) .