أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

453

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

ستاند « 257 » كه ناگاه از دور خيمهء بديد پس متوجه آن خيمه شد چون نزديك رسيد قافله « 258 » بازرگانان ديد كه بازميگشتند از جزائر دريا و آنجا فرود آمده بودند پس قصد صحبت ايشان كرد . در اين حالت تاجرى باستقبال من آمد و گفت السلام عليكم اى مولانا مرا واقعه عجيبه هست آنچه به‌بينى در او بگو از علم خود گفتم چيست بگو تا به‌بينم . گفت بدانكه مرا شريكى هست و ميان من و او جاريهء در شركت است كه با هم خريده‌ايم از مالى كه در ميان ما بود و حال آنكه من بدوستى او مبتلا شده‌ام و شريك من راضى نيست كه او تمام از من باشد و نصف خود به من نمىفروشد و من نميتوانم كه ترك وى كنم پس در جواب آن تاجر پدر من فرمود كه اين امر سهل است اگر او تو را دوست ميدارد . تاجر گفت او مرا بسيار دوست ميدارد . من گفتم سخن او بشنوم . بعد از آن مرا باندرون خيمه برد و من از كنيزك پرسيدم كه تو او را دوست ميدارى . كنيزك گفت او از چشم و گوش من نزديك‌تر است و دوست‌تر . گفتم عهد ميكنى كه هيچكس بر وى اختيار نكنى گفت بلى . پس عهد و ميثاق از آن كنيزك بستد بعد از آن گفت با تاجر كه او را آزاد كن كه آنچه ميخواهى ترا ميسر شود بدرستيكه آزادى او سرايت مىكند در تمام او پس او را بخواه . چون اين مسئله بدانست او را آزاد كرد بعد از آن او را نكاح بست و شريك او بيامد و گفت فلان چيز از فلان‌جا ستده و تشنيع بنياد كرد و آواز برميداشت و هيچ فايده نميكرد « 259 » بعد از آن تاجر اولى بيامد و كيسهء پر از شكر و كاغذى پر از آقجه بياورد و شفاعت كرد كه از بهر من دعائى بكن پس مولانا فرمود كه چون من از مادر جدا گشتم مرا از آن چشانيدند و امور من از آن مال مرتب داشتند و تعليقات و فوائد او بيش از آنست كه در تحرير گنجد يا در تقرير آيد و بيتى چند در اين معنى فرموده است : هركه يك هفته روى دوست نبيند بدانكه در مهر و محبت او دروغ و آسانى

--> ( 257 ) - فتحير فى امره و لا يدرى اين ياخذ و باى سبب من الاسباب يتوصل ( شد الازار ) . ( 258 ) - مد . جها : غلبه ( با مراجعه بشد الازار تصحيح لازم به عمل آمد ) . ( 259 ) - ان جاء شريكه فقال اين فلانه فقال كان من امرنا كذا و كذا فصرخ بالتشنيع و صرح بالتسبيع فلم ينفعه ذلك ( شد الازار ) .