أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
443
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
نفس هيچ ملامت به خود مرسان كه هيچ سختى نيست الا كه از عقب آن آسانى است « 212 » و در سال هفتصد و هفتم متوفى شد و در نزد پدر خود او را دفن كردند . مولانا مجد الدين اسمعيل « 213 » قاضى قضات اسلام و قدوه علماى اعلام و اسوه صناديد و زبده مقتدايان مشاهير بود و صاحب فضائل نفسيه و كمالات انسيه بود و آداب فاخره و علوم قدسيه و معارف الهيه داشت . بدرستى كه در بلندى شأن او و رفعت مكان او و غزارت علم او و نباهت فضل او و كمال فضل و ورع وى به هيچ زبان وصف او نتوان كرد « 214 » كدام فن از فنون بود كه درس آن نميگفت و كدام فضل از علوم بود كه او نداشت و كدام مرتبه بود كه نيافته بود . بدانكه معارف ملت حنيفه زنده ميكرد و براعى و رعيت باانصاف بود « 215 » و در زمان درس و فتوى و علم و تقوى از غايت تواضع و تخلق خود را با ديگران مساوى ميكرد و چند سال حكم « 216 » قضا به حق كرد و درس علوم فرمود و داد مظلوم از ظالم ستد و دائم از وضو و طهارت خالى نمىبود و تعجيل در قضايا نمىفرمود تا استخاره نمىكرد « 217 » و ساعات روز و شب صرف حاجات مسلمانان كرده بود . دراست
--> ( 212 ) - ترجمه ابتر است براى مزيد اطلاع عين اشعار از شد الازار نقل مىشود : الا ان للرحمن جل جلاله * خفيا من الالطاف فى كل ما يقضى و رب قضاء كان يكرهه الفتى * اذا جاء يوما جاء بالقدر المرضى اقول لنفسى لا ترعك ملمة * فلا عسر الا بعده ايسر الخفض ( 213 ) - مولانا مجد الدين اسمعيل بن يحيى ( شد الازار ) - جها : مولانا مجد الدين ابى ابراهيم اسمعيل ركن يحيى المشهور بملا اعظم صاحب صدر الصدارة . اين شخص پسر صاحب ترجمهء بلافاصله قبل است و شرح احوال او در شيرازنامه ص 127 - 129 و سبكى 6 : 83 - 84 مسطور است و در هر دو مأخذ كنيهء او را ابو ابراهيم نگاشتهاند ، و در سفرنامهء ابن بطوطه 1 : 127 - 130 و وصاف 360 و تاريخ آل مظفر از محمود گيتى 630 و مجمل فصيح خوافى در حوادث سنهء 670 و 755 ذكرى از او آمده است ، ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 214 ) - مد : وى هيچ زبان بران وصف نتوان كرد . ( 215 ) - وساس بالانصاف الراعى و الرعيه ( شد الازار ) . ( 216 ) - مد : علم . ( 217 ) - مد : مىفرمود - جها : و تا استخاره نميكرد توجه نميفرمود .