أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

394

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

فروختند و معيشت بر آن ميكردند « 3 » و عباسيه در تجسس و تفحص ايشان مىبودند تا باشد كه قدرت يابند بر ايشان . چون خداى تعالى درجه شهادت بر ايشان نبشته بود روزى سيد امير على بن حمزه از كوه بشيب آمد و پشتهء هيزم داشت پس عوانى از ظلمه او را بديد و بشناخت و خبر بخواجه سرائى داد كه از قبل بنى عباس نشسته بود . پس سوارى بر آن حضرت فرستاد در حال كه آمد بخالى يا نشانى كه در روى مبارك او ديده بود بشناخت گفت نام تو چيست گفت على گفت پسر كيستى گفت پسر حمزه گفت حمزه پسر كيست گفت پسر امام موسى . پس آن ظالم از اسب فرود آمد و سر مبارك آن حضرت بينداخت و همچنين بما رسيده است كه جماعتى ميگويند كه سيد على بن حمزه برخاست و سر خود بدست گرفته بيامد تا اين موضع كه تربت طيبه اوست و در آن بخسبيد و چند روز مانده بود و از وى مىشنيدند كه ذكر لا إله الا الله ميفرمود بعد از آن او را دفن كردند . بعد از چند وقت كه عضد - الدوله حاكم اين شهر گشت و او از موالى اهل البيت بود بفرمود تا بر تربت آن حضرت عمارتى بساختند بعد از آن عضد الدوله در اكتساب شرف سعى ميكرد و وصلت با سادات به جهت شرف مى - خواست پس دختر سيد شريف زيد اسود « 4 » كه از اولاد امير المومنين حسن « 5 » عليه السلام است بخواست و چون وفات كرد « 6 » او را در نزديك آن حضرت دفن كردند . پس در همسايه ايشان اكابر سادات شريفه از جوانب و طرفها دفن ميكردند تا مزارى چنين متبرك

--> ( 3 ) - . . . اتى السيد على بن حمزه بن موسى فى نفر من اقاريه فى سنه عشرين و مأتين الى شيراز متنكرين فاقاموا فى كهف من صيالها و هى المغارة التى اتخذها ابن باكويه بعدهم لانزوائه و خلوته و كانوا يحملون الحطب فى ايام ثم يبيعونه فى يوم على درب اصطخر فيتعيشون به ( شد الازار ) . ( 4 ) - نسب اين زيد الاسود كه از اعقاب حسن مثنى است تا حسن بن على بن ابى طالب عليهم السلام ، رجوع شود بشيرازنامه ص 153 و عمدة الطالب ص 158 ، اين مأخذ اخير پس از سوق نسب او گويد : « استدعاه عضد الدولة بن بويه من بيت - المقدس و كان قد انقطع به و زوجه باخته فلما توفيت زوجه بابنته شاهان دخت و ولده عدد كثير بشيراز لهم وجاهة و رياسة منهم نقباء شيراز و قضاتها » ، - حاشيه علامه قزوينى . ( 5 ) - مد : حسين . ( 6 ) - مقصود زيد اسود است .