أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

373

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

آمده متوطن شد « 151 » و زنى بخواست پس شبى امير المؤمنين على عليه الصلاة و السلام را در خواب ديد كه فرمودند ترا پسرى روزى خواهد شد صالح و نجيب نام او باشد . بعد از آن او را پسرى بيامد و نجيب نام نهاد . پس چون به حد تميز رسيد فقرا را دوست ميداشت و با صلحا مىنشست . پدر او انواع تنعمات از براى او مهيا ميساخت و او را جامه‌هاى فاخر مىپوشانيد و قباهاى صوف . و شيخ در آن سن ترك آنها ميكرد و ميفرمود كه من جامه زنان نمىپوشم و طعام توانگران نميخورم و پيروى مردان ميخواهم تا زمانى كه داعيه طلب در وى پيدا شد پس در خانهء خالى رفت و منزوى شد و شبى در خواب ديد كه شيخى از بقعه شيخ كبير بيرون آمد و در عقب وى شش نفر بودند كه همه بر يك صورت بودند و طريقه مستقيم داشتند چون شيخ نجيب الدين را بديد آن شيخ تبسمى فرمود و دست او بگرفت و در دست شيخى ديگر نهاد از آن شش نفر و فرمود كه اين امانتى است از خداى تعالى در نزد تو پس چون بيدار گشت خواب با پدر بگفت پدرش كس بنزد شيخ ابراهيم « 152 » فرستاد كه از مجانين عقلا بود و حكايت كرد . شيخ ابراهيم گفت خواب على بن بزغش است « 153 » شيخ اول كه ديده است شيخ كبير است و آن شش شيخند كه طريقه ايشان گرفته‌اند « 154 » و يكى از ايشان شيخى زنده است كه سزاوارى آن دارد كه امر او بر وى عرض كنند و حال او نمايند . پس بايد كه طلب اين شيخ كند تا مقصود او حاصل شود چون اين خبر به پدر و پسر رسيد شيخ نجيب الدين طلب اجازت كرد از پدر و به مسافرت رفت تا در مكه بشيخ شهاب الدين سهروردى رسيد . ميگويد چون

--> ( 151 ) - مد : متوفى شد . ( 152 ) - شرح احوال بسيار ممتع غريبى از اين شيخ ابراهيم كه شخصى مجذوب و مجنون‌گونه بوده و معاصر بوده با شيخ نجيب الدين على بن بزغش صاحب ترجمهء حاضر در نفحات الانس ص 551 - 553 اندكى بعد از ترجمهء احوال خود شيخ نجيب الدين مزبور در تحت عنوان « شيخ ابراهيم مجذوب » بنقل از قول همان شيخ نجيب الدين مسطور است رجوع بدانجا شود . ( 153 ) - فقال هذه رويا على بن بزغش ( شد الازار ) . عبارت ( خواب على بن بزغش است ) در ( جها ) نيست و بدين ترتيب پيوستگى عبارت بيشتر است . ( 154 ) - و الاشياخ الاخر من اخذوا طريقته ( شد الازار ) .