أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

21

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

و « تبصير الملوك و السلاطين فى التخدير عن اعوان الشياطين » و « منتهى المطالب فى معرفة امير المؤمنين على بن ابيطالب كرم اللّه وجهه » و « ثمرة الحرقة فى شجرة الخرقه » و « زبدة التوحيد » و « تحفة الاجزاء » و « تذكرة المحدثين و تبصرة المحدثين » و « كتاب الاربعين عن الشيوخ الاربعين » و « انيس القلوب » و « عقد الجواهر » و جز آن و گويند مؤلفات او بشست و چهار كتاب فارسى و تازى مىرسيده و وى را رسائل و اشعارى بوده كه در كتابى بنام « مونس الاحباب » گرد آورده و كرامات و مقامات بلند داشته كه در كتاب سيرة الكبرى و سيرة الصغرى نوشته‌اند و برخى از آنها را در شد الازار آورده و از آن جمله گويد : شمس الدين محمد صاحبديوان وقتى براى او هجده هزار درهم فرستاده است و پس از نماز بامداد بدرس و برآوردن حاجات مردم مىنشسته و تا نيمروز كتابها را شرح مىكرده و بفتويها پاسخ مىنوشته ، سپس به خانه مىرفته و حالى مىپرسيده و بازمىگشته و نماز نيمروز را مى - گزارده و تا عشا مىنشسته و اگر مسافرى يا دوستى نزد او بوده تا پاسى از شب با او مىنشسته و گرنه به خانه مىرفته و بيشتر شب‌ها از نماز و قرآن و خواندن و نوشتن تا بامداد فارغ نبوده و در پايان زندگى دو سال خوردن گوشت را ترك كرده و هرچند پزشكان گفته‌اند نخورده تا اينكه بيمارى چيره‌تر شده و چون نزديك بمرگ رسيده فرزندانش را كه شمارهء آنها بهفتاد مىرسيده گرد آورده و به آنها وصيت كرده و در رمضان 688 درگذشته است و سپس در آن كتاب برخى از اشعار تازى او آمده است . اين صدر الدين ابو المعالى مظفر بجز اسعد جد دوم جنيد پسرى ديگر داشته بنام زين الدين طاهر بن مظفر بن محمد كه ترجمهء او هم در شد الازار آمده و معلوم مىشود كه دانشمند عابدى بوده و در تفسير و حديث و فقه و تصوف و تاريخ تأليفات داشته و از پدرش اجازه گرفته و كتاب جامع الاصول را از قطب الدين محمود بن مصلح شيرازى دانشمند معروف روايت مىكرده كه او از شيخ صدر الدين قونوى و او از شرف الدين هذبانى و او از مؤلف روايت مىكرده است و سفر بسيار در پى دانش كرده و با دانشمندان نشسته و كتابى در فضيلت دانش و دانشمندان بنام « تحفة الحلفاء الى حضرة الخلفاء »