أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
325
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
و خاتون زاهده بفرستاد تا استخوان او جمع كردند و بشيراز آوردند و دفن كردند و خيلى ذخائر بر آن خرج كردند و عقار
--> - است كه مؤلف در ذهن خود ما بين سلجوقيه و ديالمه خلط كرده و ميخواسته شايد « ديالمه » بگويد « سلجوقيه » گفته ، يا شايد نميدانسته كه سلطان الب ارسلان خود يكى از مشاهير سلجوقيه بوده است و خيال ميكرده كه سلجوقيه قبل از ديالمه بودهاند و الب ارسلان از دوميها بوده ، و ثانيا مؤلف گويد كه « سلطان الب ارسلان بعد از آنكه فارس را از سلجوقيه [ صح : از ديالمه ] انتزاع نمود حكومت آنجا را باتابك بزابه داد » ، و حال آنكه فتح فارس بدست الب ارسلان و انتزاع آن از ديالمه در سنهء 459 روى داده و ابتداى حكومت اتابك بوزابه بر فارس از جانب سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه بن الب ارسلان ( نه از جانب الب ارسلان ) در سنهء 532 بود . يعنى هفتاد و سه سال بعد از فتح فارس بدست الب ارسلان ، و اتابك بوزابه در آن تاريخ يعنى در موقع فتح فارس بدست سلطان الب ارسلان شايد هنوز متولد هم نشده بوده است ! و ثالثا مؤلف گويد كه اتابك بوزابه از آنگاه كه الب ارسلان فارس را از سلجوقيه [ - از ديالمه ] انتزاع نمود و حكومت آنجا را به او سپرد تا وقت خروج سلغربان در سنهء 543 وى همچنان در حكومت فارس باقى بود ، و حال آنكه فتح فارس بدست الب ارسلان چنان كه گفتيم در سنهء 459 بوده و خروج سلغريان چنان كه مؤلف و ديگران همه گفتهاند در سنهء 543 ، و ما بين اين دو تاريخ هشتاد و چهار سال فاصله است در صورتى كه حكومت بوزابه بر فارس باجماع مورخين فقط ده سال بوده است لاغير و ابتداء آن از سنهء 532 بوده است از جانب سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه بن الب ارسلان و انتهاء آن در سنهء 542 كه در اين سال اتابك بوزابه در جنگى كه ما بين او و سلطان مسعود مذكور روى داد بدست همان سلطان در موضعى ما بين اصفهان و همدان موسوم بمرج قراتكين كشته شد ، - رجوع شود نيز براى ترجمهء زاهده خاتون بشيرازنامه ص 45 - 46 ، و فارسنامهء ناصرى 2 : 155 ، - در ترجمهء فارسى كتاب حاضر بتوسط پسر مؤلف عيسى بن جنيد در اينجا بعد از ترجمهء زاهده خاتون ترجمهء ذيل را علاوه دارد و اين علاوه گويا از خود مؤلف كتاب حاضر بوده كه بعدها در بعضى نسخ متأخره الحاق كرده بوده نه از مترجم چه او هميشه چيزهائى را كه از خود علاوه كرده اين عبارت را قبل از آن افزوده : « مترجم گويد » و اينجا چنين عبارتى ندارد ، بارى ترجمهء مزبور اينست از روى نسخهء خطى مرحوم شعاع الملك شيرازى ( متن چاپى در اينجا مغلوط است ) : « و در همسايه او [ يعنى در همسايگى قبر زاهده خاتون ] خاتون كردوچين از محبان فقراء و مخلصهء صاحب خير بود و تربيت علما و فضلا بجا ميآورد و آثار خيرات او تا امروز باقى است كه بسيار مردم از فيض عام او بهره مىبرند و خاص و عام بخشش ازو مىيابند از طلبه و حفاظ و غير ايشان از عباد و زهاد مبادم صنوف خيرات او ميشتابند [ ظ : مىستاند ] و مدفن او در همسايهء بىبى زاهده خاتون است » انتهى ، - راقم سطور گويد مقصود شاهزاده كردوچين خاتون از شاهزادگان معروف مغول است كه مادرش ابش خاتون سابق - الذكر دختر اتابك سعد بن ابو بكر بن سعد بن زنگى بود و پدرش منكو تيمور بن هولاكو بن تولى بن چنگيز خان ، وى ابتدا در حدود سنهء 683 در حبالهء سلطان جلال الدين سيورغتمش ششمين پادشاه سلسلهء قراختائيان كرمان درآمد و پس از قتل -