أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
18
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
مظالم اين آفريدگان را روز رستاخيز ببرى ؟ و وى گريست » . پس از آن باز برخى از كرامات او را آورده است و سپس گويد : « در پايان زندگيش كه آغاز ماه رمضان بود گفت : فردا در مجلس پسرم محمد حاضر شويد و چون به خانه بازگشت بيمار شد و چون بامداد شد مريدان را گرد آورد كه بدرود كند و گفت : با محمد بتذكير رويد و شيخ سعد الدين برفت و پيش از آن بر منبر نشده بود ، پس مردم را ببيان شافى پند داد ، چنان كه عارفان و صالحان از آن بوجد آمدند و چون بازگشتند از آن پرسيد و چون او را آگاه كردند گفت : سپاس خداى را ، كه من از خدا خواستم كه پرورش بندگانش و راهنمائى امت پيامبرش را به محمد و فرزندان او بسپارد و او به من اين را عطا كرد و در رمضان سال 603 درگذشت او را در مقبرهء باغنو در پشت گور منذر بن القيس به خاك سپردند » از اينجا معلوم مىشود كه خانوادهء جنيد از بازماندگان عمر بن خطاب خليفهء دوم بوده و اينكه در نسب ديگرى از اجدادش چنان كه پس ازين خواهد آمد « ربعى » هم افزودهاند معلوم مىشود كه از بازماندگان ربيعه از فرزندان عمر بودهاند زيرا كه نسبت بوى را « ربعى » گويند و نيز پيداست نخستين كسى كه از خاندان او بفارس رفته و در شيراز مانده جد پنجم او زين الدين مظفر بن روزبهان بن طاهر ربعى عمرى قرشى بوده و معاصر اتابك زنگى ابن مودود و اتابك تكله بوده است . در شد الازار ترجمهاى هم از پسر زين الدين مظفر كه جد چهارم جنيدست و سعد الدين محمد نام داشته بدينگونه آمده است : سعد الدين محمد بن مظفر بن روزبهان كه دانشمند پرهيزگار و از شاگردان پدرش و شيخ شمس الدين عمر تركى و خطيب محمود بن حسن بن احمد كازرونى بوده كه وى از شاگردان شيخ ابو اسحق كازرونى عارف مشهور بوده است و دوازده سال در سفر بوده و بشهرهاى بسيار رفته ، از آن جمله در هندوستان با شيخ ساهول بن مهاديو بن جكديويتورى معروف بر تن مصاحبت داشته و كراماتى ازو سر مىزده و مدرس مدرسهء اتابيكه و منكوبيرزيه بوده و در جامع عتيق و جامع سنقرى تذكير مىگفته و مرد بخشندهاى بوده و چون امير فخر الدين وزير اتابكان مسجد جامع شيراز را ساخته