أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
309
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
ميخواند ناگاه او را حادثه غريبه واقع شد كه در آن مبتلا گشت و او را بكشتند « 133 » بعد از آن صالحهء او را بخواب ديد و فرمود كه بر شما باد كه بپرهيزيد از لقمه كه لقمه مىكند هرچه مىكند . پس بيننده خواب از شبهات حذر كرد و در مطعم و ملبس خلق را تحريض ميكرد بر حلال رحمت الله عليه « 134 » . شيخ ابو بكر بركر « 135 » زاهدى متورع متوكل بود كه مراقب احوال خود ميشد و در اقوال صادق بود و ميگويند كه صحبت شيخ على كوارى يافته است « 136 » و مترجم كتاب ميگويد شنيدم از فرزندان شيخ روزبهان كه نقل كردند از شيخ روزبهان قدس سره كه فرمود من از جهت شيخ خداش و شيخ ابو بكر در اين محله آمدم و وفات او در سال پانصد و چهل بوده است و ميگويند كه شيخ روزبهان در بدايت حال خود بعضى از كلمات بر وى عرض ميكرد و چيزى بر وى ميخواند و شيخ ابو بكر از حقايق و معارف بمكانى عالى بود و شيخ ذهبى « 137 » ذكر احوال و مقامات او كرده است رحمت الله عليه
--> ( 133 ) - وقعت له حادثه غريبه ابتلى فيها ببلية عظيمه فقتل بسببها ( شد الازار ) . ( 134 ) - در شد الازار درباره سال قتل وى چنين آمده است : قتل فى سنه . . . . و سبعمائه . . . . ( 135 ) - الشيخ ابو بكر بن عمر بن محمد المعروف ببركر ( شد الازار ) - جها : شيخ ابو بكر زكى . ( 136 ) - هيچ اطلاعى در خصوص اين شيخ ابو الحسن كوارى نتوانستيم بدست بياوريم ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 137 ) - مد : ذهب - كلمهء « ذهبى » در اصطلاح مؤلف اين كتاب ترجمهء « زركوب » است كه لقب عز الدين مودود از مشايخ عرفاى قرن هفتم و جد اعلاى معين الدين احمد مؤلف شيرازنامه بوده و بعد از او لقب خانوادگى اعقاب او از جمله خود مؤلف شيرازنامه شده بوده است ، و گويا تعبير « ذهبى » را مؤلف در كتاب حاضر فقط در مورد افراد همين خانواده استعمال كرده است لا غير مثلا در ص 4 از صاحب شيرازنامه به « مولانا معين الدين احمد الذهبى » تعبير كرده ، و در ورق 138 ب از پدر او چنين : « و نقل عن الشيخ شهاب الدين الذهبى » ، و عنوان ترجمهء نمرهء 221 كه مخصوص شرح احوال عز الدين مودود مذكور است اينست : « الشيخ عز الدين مودود بن محمد بن محمود الذهبى المشهور بزركوب » ، و گمان نميكنم -