أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

306

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

ميگويند قتلغ اميرى از اهل شيراز بود و او را در آنجا باغى بود و درخت بسيار در آنجا بنشاند و جوى آب روان در آنجا بود و ميوه بسيار از آن مىچيدند و در ميان بستان تلى بود كه هر شب جمعه نورى چند ميديدند كه مىدرخشيد و تعجب ميكردند . پس خبر به آن امير دادند امير قتلغ بيامد و تفحص و تجسس كرد و در آنجا هيچكس نيافت كه خبرى به او رساند . پس بفرمود كه آن تل بكنند و هموار سازند كه ناگاه در زمانى كه زمين هموار ميكردند شخصى باهيبت با روى منور و جسدى تازه ديدند كه در يك دست مصحف داشت و در دست ديگر شمشيرى . پس بشناختند او را به نشانهاى ظاهره و امارات باهره . بعد از آن امير حكم كرد تا گنبدى بساختند تا مردمان آن را ببينند و زيارت كنند . و بعد از آن آن قبه خراب گشت و بازار شد و قافله بر آن بگذشت تا زمانى كه مسجد و مزار و بازار مىبينى عليه السلام . شيخ مقدم الدين محمد « 121 » كه معروفست بزاهد و در زهد و معارف و كرامات مشهور بوده است و او را مكاشفات عجيبه بود . از آنها يكى آنست كه روايت ميكنند كه گفت جماعتى بيامدند بنزد من از فرشتگان . پس گفتم شما كيانيد گفتند ما از قابضان ارواحيم . گفتم من ميخواهم كه نظر كنم به بعضى از آنان كه روح وى قبض ميكنيد پس مرا بنزد توانگرى بردند كه ويرا تعلق بسيار بود در دنيا و روح او به سخت‌ترين حالى قبض كردند . پس گفتند ديدى حال او . بدانكه هفتاد ضربت بر دل وى زديم تا روح او مفارقت كرد « 122 » . بعد از آن مرا بنزد درويشى بردند بر روى پارهء خسبيده بود پس گفتند مائيم فرستاده خداى تو كه آمده‌ايم تا روح تو قبض كنيم درويش گفت مرحبا خوش آمديد ديريست كه انتظار شما را ميكشم

--> ( 121 ) - الشيخ مقدم الدين محمد بن ابى القاسم المعروف بالزاهد ( شد الازار ) - جها : شيخ مظفر الدين محمد . ( 122 ) - قالوا انا ضربنا على قلبه سبعين سيفا حتى فرقنا بين روحه و جسده ( شد الازار ) .