أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
301
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
شيخ صدر الدين مظفر باغنوى رحمت الله رفت در روز تابستان و شيخ را ديد كه جامه باريك « 104 » لطيف پوشيده بود و دستارى نفيس ثمين پيچيده و بر بساطى نظيف نشسته و بر دست او دستارچه تنك بود و در آن عبير و عنبر بسته و خانه پاك ديد بعد از آن چون شيخ را ملازمت و زيارت كرد و بازگشت گفت به زيارت شيخ مؤيد الدين رويم چون برفت او را بديد بر پوستى نشسته و صوفى سبز پوشيده و شمله غليظ بر سر پيچيده در آن گرماى گرم . تفكر كرد در حالات هر دو شيخ و در نفس خود گفت اگر او بر حق است اين كيست و اگر غير از اين است پس اين چيست شيخ مؤيد الدين بفراست دريافت و گفت اين احوال مردان خدايست كه مختلف باشند بدرستى كه راه خداى تعالى بعدد انفاس است . شيخ صدر الدين مظفر را حال مقتضى آنست و مرا حال مقتضى اين و هر دو حالت درست است پس اعتقاد خير كن و متعرض اينها مشو تا هلاك نشوى و كرامت او بسيار است و مدفن او در رباط خود است در سر چهارراه در سر كوچه ترك پيش مسجد شيخ امين الدين « 105 » . اتابك سنقر بن « 106 » مودود اول ملوك سلغريه ، پادشاهى رحيم و عادل بود در ميان خلق
--> - بفتح تاء مثناة فوقانيه كه اينقدر در اسامى و القاب زنان پادشاهان ترك شايع است در اصطلاح اتراك خاقانيه ماوراء النهر نيز بمعنى ملكه و عينا مرادف همين كلمه است ( ديوان لغات الترك محمود كاشغرى ج 1 ص 314 و 368 ، و ج 2 ص 165 ) لهذا هيچ مستبعد نيست كه تركان نام يا لقب تركى اين دختر بوده و ملكه خاتون نام اسلامى او چه اغلب ملوك و شاهزادگان اتراك مسلمان دو نام داشتهاند يكى نام اسلامى و يكى نام مادرزادى تركى مثل چغرى بك داود ، و طغرل بك محمد ، و الب ارسلان محمد ، و سلطان سنجر احمد و ارسلان خاتون خديجه دختر چغرى بك داود مذكور و زن خليفه قائم بامر الله ، و غيرهم ، ( حاشيه علامه قزوينى ) . ( 104 ) - فرأته لابسا ثوبا رقيقا ( شد الازار ) . ( 105 ) - جها : در سر كوچه بزرگ پيش مسجد شيخ امين است - و مدفنه فى رباطه عند باب مسجد نارك رحمة الله عليهم ( شد الازار ) . ( 106 ) - مد : سنغر .