أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
277
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
و ميگويند روزى اتابك « 12 » بيامد و گفت بشيخ كه مرا پندى ده شيخ نظر كرد و تاوارى گندم ديد فرمود بردار اين را و به بالا بر . اتابك نظر بغلامان كرد كه شيخ فرمود كه نه ترا خود بايد برد اتابك برخاست كه آن بار بردارد و نميتوانست گفت يا شيخ بس عاجزم از برداشتن اين . شيخ فرمود كه تو در دنيا عاجزى و بارى برنميتوانى برداشت در قيامت بار مظالم چگونه خواهى برداشت اتابك بگريه افتاد و روايت كردهاند كه شيخ فرمود در شبى كه خانه كعبه خالى يافتم از طائفان و به من رسيده بود كه هرگاه كه خانه همچنين باشد هرچه از خداى طلب كنند بدهد پس گفتم بار خدايا درخواست ميكنم كه اولاد من از علم و ولايت خالى نباشد تا روز قيامت . پس از هاتفى شنودم كه گفت داديم آنچه خواستى و كرامت يافتى و ميگويند كه شيخ روزى در وعظ سه نوبت فرمود بگويم يا نگويم پس از منبر فرود آمد و هيچ نگفت و يكسال ترك وعظ كرد . پس از يكسال باز بسر وعظ رفت يكى از حاضران گفت يا شيخ مرا خبر ده از حال خود . شيخ فرمود كه آن وقت كه ميگفتم كه بگويم يا نگويم روح هفتاد صديق بحلقوم رسيده بود و اگر ميگفتم تمام آن روحها از كالبد مفارقت ميكرد پس در من گفتند اى اسرار ما ظاهر ميكنى تا ما را بكشند « 13 » جهت آن نگفتم و خاموش گشتم و از منبر بشيب آمدم و سه اربعين داشتم تا مرا گفتند سخن گوى بعد از آن بازگشتم بوظيفه خود و ميگويند كه در آخر عمر مريض شد در اوائل ماه رمضان پس فرمود كه فردا در مجلس فرزند من « 14 » محمد حاضر شويد . چون وقت صبح مريدان بوعدهگاه حاضر شدند گفت با محمد برويد به
--> ( 12 ) - يعنى اتابك مظفر الدين تكله بن زنگى بن مودود سومين پادشاه از سلسله سلغريان فارس ( حدود 571 - 591 ) . ( 13 ) - جها : اين اسرار ما را ظاهر ميكنى تا ما را بكشند . و رأيت روح سبعين صديقا قد بلغت الحلقوم فلو تكلمت بذلك الكلام لفارقت تلك الارواح كلها اجسادها فقيل لى فى السر اتظهر اسرارنا فتقتل احرارنا ( شد الازار ) . مترجم اى را جاىجاى بجاى آيا به كار ميبرد . ( 14 ) - مد : در مجلس مريد من - جها : در مجلس من - متن با توجه بعبارت شد الازار تصحيح گرديد .