أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
191
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
شيخ مجد الدين محمد سودانى مردى منزوى و تارك بود و از فضولى اعراض مىنمود و از زينت دنيا دست داشته بود و خانقاهى بساخت و در آنجا نماز جمعه ميگزارد و خدمت صادر و وارد ميكرد و قوت او از زرع حلال بود و مريد مولانا نور الدين خراسانى بود آن عالم متقى كه زبدة الاخبار در حديث نوشته است و در اكثر اوقات بوى اقتدا ميكرد « 52 » و ميگويند كه روزى يكى از حكام نزد مولانا نور الدين درآمد و مولانا بوقت خود بود پس روى از آن حاكم بگردانيد و روى ترش كرد و گفت مرا چه مىشود كه اينها تشويش من ميدهند مرا با ايشان انسى نيست و حاجتى با ايشان ندارم . پس شيخ مجد الدين گفت بسيارى از مردم تمنا دارند كه پادشاهان ايشان را زيارت كنند تا حاجت ضعيفان برآورند و كار مسكينان بسازند . شيخ فرمود مگر تو ميخواهى « 53 » گفت بلى من ميخواهم . شيخ فرمود به تو بخشيدم و بر تو حلال كردم . بعد از آن در آخر عمر شيخ مجد الدين را همين حواله شد كه امرا و سلاطين به زيارت او ميرفتند و ايشان را نصيحت ميكرد و يارى مظلومان و فريادرسى بيچارگان بجاى مياورد و حاكمان را از چيزهاى بد دور ميداشت تا وقت وفات كه در سال هفتصد و چيزى از هجرت بود و او را در حوالى همين مقبره دفن كردند رحمت الله عليه . سيد نصرة الدين على بن جعفر حسنى « 54 » سيدى شريف عالى ، مشفق بود « 55 » بر خلق و متواضع و بخشنده كه ترك مفاخرت نسب و مال كرده بود و دست ارادت
--> ( 52 ) - جها : در اكثر اوقات ذكر ميكرد - مد : در اكثر اوقات بوى . يقتدى به فى الاكثر ( شد الازار ) - در متن تصحيح قياسى به عمل آمد . ( 53 ) - فقال لعلك تريدها ( شد الازار ) . ( 54 ) - مد : سيد نصرة الدين على بن جعفر حسين - جها : سيد نصرت الدين على ابن جعفر حسينى - السيد نصرة الدين على بن جعفر الحسنى الزيدى ( شد الازار ) . در شيرازنامه شرححال اين شخص نيست . ( 55 ) - جها : سيدى شريف و عالمى مشفق بود - صاحبته و كان سيدا شريفا عالى النسب مشفقا على الخلق ( شد الازار ) .