أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

182

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

درآمد و خواست كه در برش گيرد . جوان نظر كرد دخترى صاحب جمال ديد كه او را به خود ميخواند گفت آيا عجب نباشد كه اين دختر رئيس باشد . پرهيزگارى كرده نهى نفس نمود از هوى . دختر مبالغه كرد پس بانگ بر وى زد و گفت ميروى و مرا به حال خود ميگذارى يا خويشان تو بيدار كنم دختر بترسيد و برفت . پس در آن حالت كه نهى نفس از حرام كرده بود در حال گوئيا واردى از غيب بوى رسيد كه از حس خويش غايب گشت بعد از آن به هوش بازآمد و ترك گله‌بانى بكرد و به كلى روى به خدا كرد و درهاى فتوحات بر وى گشاده شد پس علما و صلحا به زيارت او ميرفتند و ميگويند كه پسرى داشت و چند وقت به مسافرت رفته غايب گشت و خلق ميگفتند كه مرده است و مادرش گريه ميكرد و شيخ ميفرمود كه زنده است و من او را ديدم كه گرد گوسفندى چند ميگشت و انشاء الله زود ميايد بعد از چند روز آن پسر بيامد و با وى گوسفندى چند بود . متوفى شد در سال ششصد و هشتاد و هشتم از هجرت و قبر وى در پس محراب مسجد جنازه است نزديك حاجى ابراهيم خنجى رحمت الله عليه . حاجى ابراهيم خنجى « 23 » محدثى عامل و باوقار بود . در تصحيح كتب حديث و تعليم

--> ( 23 ) - جها : شيخ ابراهيم خنجى . مرحوم علامه قزوينى در ذيل شرح‌حال شيخ بهاء الدين بن عمر شلكو درباره حاجى ابراهيم خنجى چنين مرقوم داشته‌اند : در اينجا پس از ختام شرح احوال شيخ بهاء الدين شلكو در ترجمه فارسى كتاب حاضر بقلم پسر مؤلف ص 67 ( نسخه جها ) ترجمه احوال ذيل را كه در هيچيك از نسخ سه‌گانه عربى كتاب حاضر كه در تصرف ماست موجود نيست علاوه دارد ( شيخ ابراهيم خنجى : محدثى عالم و باوقار و در تصحيح كتب حديث و تعظيم و درس قرآن مجد بود و روز تا شب در مسجد عتيق اعتكاف داشت و صلحا ميرفتند و از خيرات و بركات وى بخشى ميگرفتند و طلبه بسيار صباح و پيشين و پسين قرائت و حديث و قصائد و غير آن بر وى ميخواندند و كتب بيشمار به نظر مبارك او درست ميساختند و بيشتر عمر او صرف قرائت و حديث و درس بود و تصحيح كتب و مقابله مىنمود و مشايخ و موالى و سادات بر وى متردد بودند و اخذ فوائد از او داشتند انتهى - علامه فقيد عنايت به اين نكته نداشته‌اند كه مؤلف شد الازار -