أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

135

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

و كاوين وى ندارم تا طلاق گويم « 314 » و او را نمىتوانم كشت از بهر خشم خداى پس از خداى تعالى درخواه تا مرا خلاص گرداند . شيخ گفت چيزى بيار تا درويشان از آن عيش كنند و روز چهارشنبه منتظر باش كه اين زن ميميرد آن شخص برفت و وقت پسين روز چهارشنبه بازآمد و گفت يا شيخ روز چهارشنبه شد و اين زن نمىميرد شيخ گفت هنوز روز هست و وعده راستست پس آن مرد به خانه رفت ديد كه زنش برخاسته بود و بر بام خانه رفت كه آب زند و افتاده و جان سپرده بود پس پايش بلرزيد و بدانست كه وعده راست بود « 315 » متوفى شد در سال ششصد و هفتاد و نهم از هجرة و او را در بقعه خود دفن كردند در اندرون قلعه و مثل همين حكايت از شيخ ابو بكر مصلح كه در مصلى مدفونست روايت كرده‌اند رحمت الله عليهم « 316 » . شيخ جلال الدين محمد سرده « 317 » عارفى ربانى و تاركى صاحب معامله بخشنده بود و حالات

--> ( 314 ) - جها : تا او را طلاق گويم . ( 315 ) - نظر باينكه در ترجمه اختلالى روى داده است عين عبارت شد الازار براى مزيد اطلاع نقل مىشود : ثم جاءه بعد العصر فقال قد انقضى اليوم و لم تمت بعد فقال اليوم باق و الوعد صادق فاذهب ثم ان المرأه صعدت السطح لترش الماء للمبيت فزلت قدمها و انتكست من السطح فماتت . توفى . . . ( شد الازار ) ( 316 ) - و دفن فى بقعته الملاصقه بدار السلطان رحمة الله عليهم . و روى مثل هذه القصه عن الشيخ ابى بكر بن المصلح و هو بالمصلى فرحمة الله عليهم معلوم نشد اين شيخ ابو بكر مصلح مدفون در مصلى كيست . ( 317 ) - اين عنوان بطبق ق ب است ( در ب چون نقطه ندارد ممكن است حسين « حسن » نيز خوانده شود ) ، م : الشيخ كمال الدين بن محمد بن الحسن المعروف بسرده ( بعلاوهء يك « ابن » بعد از كمال الدين ، و حسن بجاى حسين ) ، كلمه « سرده » در هر سه نسخه بسين مهمله و راء و دال مهملتين و در آخر هاء است ، - در حاشيهء ب در مقابل اين عنوان بخطى الحاقى عبارت ذيل نوشته شده : « شيخ جمال الدين المسمى بدرويش جمال متولى بقعهء سلطان نور الدين على العلوى الغازى ( يا : القارى ؟ ) بن شيخ حسين اين شيخ المذكور است ، كلمه « اين » اخير چون بىنقطه است ممكن است « ابن » بباء موحده نيز خوانده شود ، - در شيرازنامه ص 138 -