أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

95

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

سينه خود نهاد و گفت هيچ ضعفى و سستى مىبينى در من پس متحير شدم . گفت برو و اين كبوترها را آب و دانه ده « 109 » و خاموش شد . شيخ كبير ميگويد روزى پيش شيخ بودم كه پرسيد حال عبد الرحيم چيست گفتم وفات كرد گفت خداى بر وى رحمت كناد بدرستى كه صحبت وى و قوم وى دريافتم و از او قوىتر و صابرتر نديدم « 110 » . حكايت : شيخ ابو الحسن ديلمى ميگويد عبد الرحيم را از پدر ده هزار درهم « 111 » ميراث رسيد پس تمام به قرض غريبان داد بعد از آن ده هزار ديگر هم از ميراث بوى دادند پس غريبان را جمع كرد در محله و به بام خانه رفت و آن ده هزار بيفشاند بر سر غريبان روز ديگر همسايگان ميگفتند از آسمان درهم ميباريد و حكايت با يكديگر ميكردند تا ايشان را معلوم شد كه حال چه بود شيخ فرمود كه بشارت باد شما را كه خداى تعالى ما را رزق اليوم داده است « 112 » .

--> - و واو ساكن و قاف مفتوح و در آخر نون ) و سپس در فرهنگ نظام تأليف آقاى سيد محمد على داعى الاسلام ج 2 ص 416 ديدم كه صريحا و واضحا جوغن را به همان ضبط ولى با غين بجاى قاف به هاون سنگى و چوبى بتكلم شيراز تفسير كرده‌اند ظن قريب بيقين براى من حاصل شد كه جاون مذكور در متن شد الازار همان كلمه جوغن امروزى لهجه شيرازيان بوده است منتهى اينكه جاون ظاهرا تلفظ صحيح كتابتى اين كلمه بوده و جوغن يا جوقن كه هنوز مستعمل است هيئت محاوره عاميانه آن . ( 109 ) - تفقد تلك الحمائم ( شد الازار ) . ( 110 ) - ذاك الرجل لقد صحبته و اقواما بجبل اللكام ما رأيت اصبر و لا اقوى منه تصحيح قياسى - اللكام بضم لام و كاف مشدده نام كوهى است معروف در شام مشرف بر انطاكيه كه غالبا عباد و ابدال در آن مقام ميگرفته‌اند ( معجم البلدان ) در هر سه نسخه اين كلمه لكام بدون الف و لام مسطور است و آن سهو نساخ است چه اين كلمه با الف و لام علم شده است و هيچوقت بدون آن استعمال نميشود ( شد الازار و پاصفحه ) . ( 111 ) - عشرين الف درهم ( شد الازار ) . ( 112 ) - نظر باينكه اختلافى در متن شد الازار و ترجمه به نظر رسيد عين عبارت شد الازار و حاشيه مرحوم علامه قزوينى را نقل مىكند : قال ابو الحسن الديلمى ورث الشيخ عبد الرحيم من ابيه عشرين الف درهم فابرأ ذمة الغرماء عن عشره الاف و قبض منهم عشرة اخرى ثم جمعها فى مخلاة فصعد بها السطح فى ليلة مظلمه فنثرها كلها على السطوح فاصبح الجيران يقولون -