أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
93
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
شيخ ابو عمرو « 96 » اصطخرى مهتر قوم خود بوده است و مسافرت حجاز و عراق و شام كرده و صحبت رويم يافته است و سهل بن عبد الله تسترى « 97 » را ديده است . ابو الحسن ديلمى ميگويد وى شطاح بود و شطح ظاهر ميكرد و صورت وى چنان مينمود كه شاطرى است و كلاب ميگرفت « 98 » و بصيد ميرفت و جامههاى شيرازى ميپوشيد و كبوتر در خانه ميداشت اما نمىپرانيد « 99 » و احوال وى از شيخ كبير پرسيدند فرمود كه « 100 » به اين كبوترها « 101 » تسكين خاطر مىكند از آن چيزهاى سنگين كه دارد . ميگويند شبى از شبها بعزم صيد كردن بيرون رفت و صيدى در برابر وى آمد پس اثر آن صيد بگرفت و كلاب از عقب صيد بدوانيد و خود بايستاد و بذكر حق تعالى مشغول شد كه ناگاه از ميان كوه آوازى « 102 » شنيد « 103 » چون نگاه كرد ديد كه هيچ سنگى و درختى و جانبى نبود « 104 » الا كه با وى ذكر ميكردند . بيت بذكرش هرچه بينى در خروش است * دلى داند در اين معنى كه گوش است
--> ( 96 ) - الشيخ ابو عمرو عبد الرحيم بن موسى الاصطخرى ( شد الازار ) - چنين است در ب و ق و شيرازنامه ص 96 ولى در نفحات ص 270 ابو عمر ( بدون واو در آخر ) ، م اصلا اين كنيه را ندارد ( حاشيه شد الازار ) . ( 97 ) - هو ابو محمد سهل بن عبد الله بن يونس التسترى از اشهر مشايخ صوفيه در قرن سوم در سنه 283 بقول مشهور و بقولى در سنه 273 وفات يافت ( نقل باختصار از حاشيه شد الازار ) . ( 98 ) - جها : و كلاب را ميگرفت . يذهب الى الصيد و معه الكلاب ( شد الازار ) . ( 99 ) - و كانت عنده حمائم ( شد الازار ) . ( 100 ) - مد : پرسيدند كه . ( 101 ) - مد : كبوتر . ( 102 ) - مد : از ميان آوازى . ( 103 ) - مد : مىشنيد . ( 104 ) - فسمعت جلبة فى الجبل حتى ظننت ما بقى شجر و لا حجر و لا ذو روح الا ذكر الله بذكره .