حاجى زين العابدين مراغه اى
81
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
روسى هم مىدانم . اگر چنانچه در وزارت جليلهء خارجيه خدمتى باشد مىتوانم به جاى آرم . بىمناسبتى هم نيست . » فرمودند : « پس بايد صبر كرد . يك نفر هست كه من ابدا از او خوش ندارم . مدتهاست كه مىخواهم دست آن را از كار كوتاه كنم ولى خود را به جاى بزرگى بسته طرف توجه است . البته فرصت خواهد رسيد . باشد تا ببينم . » حالا منتظرم . شكر خدا را زن گرفتم . يك پسر و يك دختر دارم . از زوجهء خود هم خيلى راضى هستم . خانهدار است ، خانهبرانداز نيست . اين است مجملى از مفصل سرگذشت من ، حالا نوبت شماست ، بگوييد ! » گفتم : « لقب فلان ندارى ؟ در ايران هر خانى لقب مخصوص باطمطراقى نيز دارد ! » گفت : « نه ! جناب مشير الدوله ، فهرست القاب را - كه اينك صورتى در پيش من است . . . » دست به جعبهاى - كه در پهلويش بود - كرده پارچهء كاغذى بيرون آورده نشان داد و گفت : « اينها را به من فرستاده كه يكى را انتخاب كنم اما من نخواستم . » گفتم : « چرا ؟ » گفت : « خيال كردم ، بلكه مقتضيات زمان مرا به تبريز انداخت . رنود تبريز را شما خوب نمىشناسيد ، من مىدانم تا چه پايه حرامزادهاند . مرا هم كه از اول مىشناسند ، محض كوك كردن من ، لقب مرا به خر و استر و سگ و گربه خواهند گذاشت . آن وقت خر بيار و رسوايى بار كن ! » گفتم : « اين محذور براى لقب خانى هم هست . » گفت : « نه عنوان خانى مانند اسامى عموميه شده . از القاب مخصوصه به شمار نمىرود ، هر بقالى و چقالى اين عنوان را دارد ، حتى غربالبندان و مطربان نيز . گذشته از آن از كثرت عموميت اكنون حكم ساير كلمات را دارد ، كه اولشان حرف « خ » است مانند خرما ، خيار ، خانه ، خان ، خلعت ، ديگر احترام و امتيازى براى آن باقى نمانده است . » پس از آن ، دست بلند كرده فهرست القاب را به من داد . گرفته ديدم معركه است . هر چند نوشتنش به من زحمت و به خوانندگان اين سياحتنامه اذيت است ، اما چه كنم از وصيت پدر مرحوم بيرون نتوانم شد ، به من وصيت كرده است كه « هرچه ديدى بنويس ! » من هم ناگزير هستم كه بنويسم . اين است سواد القابنامه : عز الدوله ، شهاب الدوله ، نصر الدوله ، مؤتمن السلطان ، معز الدوله ، مستشار الدوله ، امين السلطان ، شجاع الدوله ، صنيع الدوله ، طبيب الدوله ، حكيم الدوله ، كاتب السلطنه ،