حاجى زين العابدين مراغه اى
26
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
سرگذشت پادشاهان پيشين بود . ميرزا يوسف نامى كه از ساليان دراز در خانه معلم پسرش بود از كتاب ناسخ التواريخ و داستان خسروان نامى مانند كيخسرو ، جمشيد ، بهمن ، شاپور ، نوشيروان و غيره مىخواند و او بر خود مىباليد . همه ساله در ماه مبارك رمضان چهار تن از قراء خوش الحان عرب را تا آخر ماه به اجرت وعده گرفته همه شب پس از افطار تا هنگام سحور تلاوت قرآن مجيد كرده ، ثواب آن را به روح پاك شاه عباس بزرگ صفوى - كه چندين مآثر خيريهء بزرگ از او در هر گوشهء ايران به يادگار است و هنوز دست تصرف ايام به تخريب و انهدام آنها راه نيافته - هديه مىنمود . و خود نيز در پس هر نماز فاتحهاى از روى اخلاص خوانده روح آن پادشاه نامى را شاد مىكرد . به خواندن تاريخ نادرى ميل غريب و مفرطى داشت . آن كتاب را چندان خوانده بود كه همه را از بر داشت . بعد از وفات اين شخص غيرتمند وطنپرست ، خلفى به نام ابراهيم از او باقى ماند كه عنوان اين سياحتنامه به نام اوست . بنده پس از فوت پدر با اين پسر آشنا شده بودم . بعد از چندى به سوى مصرم گذار افتاد به سبب آشنايى ديرين يكسر به خانهء ابراهيم بيگ رفته در آنجا منزل كردم . روزى در اثناى تماشاى كتابخانهء آن ، شش هفت جلد كتاب تاريخ نادرى [ را ] به صورتهاى مختلف خطى و مطبوع ديده تعجب نمودم كه در يك كتابخانه اين نسخ متعدده از يك كتاب - كه در چندين شهر مانند طهران ، تبريز ، بمبئى ، و جاهاى ديگر طبع شده - چه معنى خواهد داشت ؛ تا اينكه سبب آن را از خودش پرسيده گفتم : « اين همه كتاب تاريخ نادرى را چرا در اينجا جمع كردهايد ؟ » گفت : « از پدر به يادگار است . مرحوم چندان ميل به اين كتاب داشت كه همه فهميده بودند ، اين است كه هركس نسخهء خوبى از كتاب مذكور ، خطى يا مطبوع ، به دستش مىافتاد نزد پدر مرحوم آورده به قيمت خوب به ايشان مىفروخت ؛ حتى چند جلد ديگر را وقف كرده بود از اينجا بردهاند . » بارى ، تعصب ايرانىگرى او به درجهاى بود كه قلم از نگارش تفصيل آن عاجز است . مثلا هرگاه كسى عمدا و يا ندانسته در نزد او بدى از ايران نقل مىكرد ، او را به بىدينى و بىغيرتى نام برده تا آخر عمر با او حرف نمىزد . در مصر ، چند نفر ديگر از تجار معتبر ايران هستند كه خيلى توانگرند و ثروت هركدامشان به كرور مىرسد . همه از تعدى و تجاوز و بىحسابى كارپردازان ايران به ستوه آمده ترك تابعيت كرده هركدام خود را به يكى از دولتهاى بزرگ مانند انگليز [ انگليس ] و فرانسه و روس و غيره بستهاند تا اينكه از شرارت آنان آسوده باشند . آنان به اين شخص غيرتمند نيز بارها از روى خيرخواهى