محمد ربيع بن محمد ابراهيم

69

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

بضرب دندان حمله بر آن كرده هريك كه ميرسند آن را بر روى دندان برداشته به پيش فيل ديگر اندازند و همچنان از چهار طرف در فيل‌بند دندان ماتش ميسازند و او نيز پروا و محابا از ضرب دندان ايشان نكرده بفرياد و فغان آمده به زبان حال ميگفت : نظم نترسم ز خرطوم فيلان مست * كه آن آستينى است خالى ز دست حمله بر فيلان كرده بضرب چنگ و چنگال دود از دماغ فيلان برآورده گاه هست كه با آن‌كه بر صورت فيل چرم كشيده‌اند چنان خرطوم ايشان را به ضرب چنگ خراشيده و بر آن محكم چسبيده فرو ميكشد كه فيل را به دو زانو ميآورد و گاهى مهاوت را از روى فيل كشيده كارش ميسازد و مقرر نيست كه مهاوت در آن حين حربهء بر آن زند بايد خود را تا تواند رهاند و الا بدرك اسفل شتابد و چون فيلان بضرب دندان عاجزش كرده مفرى بجز در حصار ثانى كه متصل بحصار اول و همچنان بحصار ثالث متصلست به آن طرف از پيش ايشان گريزان و به طرف حصار دوم و فيلان از عقبش روان و از آن حصار بحصار سوم گريزان و از سوم بقفس گريخته پيادگان كه در جائى نهانند آمده در قفس را محكم بندند و آن را برداشته مدتى در آن قفس نگاهداشته دندانش را كشيده در حصاريكه در حوالى خانهء شاهست انداخته هر روز فيلان تازه را بولى « 1 » ميدهند و القصه چون اين بندگان بيرون حصار رسيديم فيلان را به اندرون حصار رانده ببر در ميان درختان خوابيده بود چون جمعيت و فغان و آمدن فيلان را ديد برخاسته اقبالى به طرف فيلان نكرده بهر طرف مناظره ميكرد الحق ببرى بود كه شير فلك در مرغزار آسمان از هيبت او گام نتوانستى نهاد و ثور فلك از نهيب پنجه‌اش دم نيارستى زد :

--> ( 1 ) - بولى دادن - « تيز كردن جانور شكارى بر جانور ديگر و اين جانور خواه صحرائى باشد خواه خانگى و آن را در عرف هند به اولى گويند . » فرهنگ آنندراج