محمد ربيع بن محمد ابراهيم

57

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )

توقف مينمايند رسيدند آنگاه جمعى از سيامان معتبر با ترجمانان كه همراه بودند چون تخت از محاذات در نمودار شد مانند كسى كه به سجدهء پادشاه حقيقى رود برو درافتاده الى پائين عمارت كه شصت قدم راه بود و نصف آن را حصيرى كه از خيزران در آن ولايت ميبافند و نصف ديگر قريب به عمارت را قالى انداخته بودند و بنابر آنكه دستور نيست كه احدى در حضور شاه بايستد يا به راه رود حتى آنكه خدمه نيز هميشه در حضور خوابيده به تقديم خدمات مبادرت ميكنند « 1 » ازين راه جمعى كه همراه بودند به زمين افتاده به نحوى كه سابقا عرض شد « الك » داده به زانو و مرفق و اين بندگانرا رعايت و بسلوك طريق معهود مرخص نموده طى آن راه كرده جمعى را در بالاى قالى و آن حصير ديد كه بلاتشبيه مانند كسانى كه به نماز جماعت قيام نمايند و در عقب يكديگر صف‌به‌صف بسجود رفته مانند مرده چند حركتى كه دليل بر حيات ايشان گردد از آنها به منصهء ظهور نميرسيد و از آن مكان به عتبهء عمارت تخت رسيده ملاحظه شد كه لگن آبى و پارهء سنگ گذاشته بودند بعد از تحقيق معلوم گرديد كه جناب شاه چون نهايت نزاهت و وسواس و پاكيزگى دارد در حينى كه اركان دولت و خدمه به حضور مىآيند چون همه پابرهنه مترددند و پاى ايشان بكثافات آلوده است در اين‌جا بايد پا شسته به حضور روند و دست از صورت اين معنى برداشته پا بر روى آن گذاشته‌اند كه : ع « نجس‌تر شود چون نجس‌تر شود » . و عمارت تخت از سطح زمين چند پله قريب به سه ذرع ارتفاع داشت و مشتمل بود بر طنابى شروانىپوش طولانى آن ده ذرع و عرض آن شش ذرع تخمينا بود كه سطح آن را از چوب پوشيده و سطح مقعر آن را با ديوارها به شنجرف و

--> ( 1 ) - صاحب تحفه العالم درباره احترام سلاطين و طريقه « كورنش » مردم پيگو مينويسد : « از قوانين عجيبه است كه هرگاه پادشاه در ديوان عام يا بكوچه و بازار برآيد مردم همه بر روى افتند و بخوابند تا او بگذرد و كسى او را نه‌بنيد . و در مجلس نيز امرا و اعاظم مادام كه پادشاه نشسته است وارونه خوابيده‌اند و اگر پادشاه چيزى به كسى بگويد او سر خود را بردارد و هر دو دست زير زنخ نهد و بجانب او بيند و بعد از اتمام سخن باز سر را به زمين گذارد و تمامى خدمه و عمله و حجاب در محل و بيرون مجلس خوابيده‌اند . . . » ( عبد اللطيف شوشترى - تحفه العالم . نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران )