محمد ربيع بن محمد ابراهيم
45
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
مىتوانست نشست و همه را مفروش ساخت و پردههاى لندره « « 1 » » از هر در آويخته بودند آورده التماس نمودند كه هريك بهجهت هريك از شما آورده شده شما در اين راه آزار بسيار كشيدهايد حال بسلامت از غم برآمده بشفقت شاه مشعوف بوده بر اين ناوها سوار شويد لهذا هريك بناوى نشسته پردههاى ناو را بالا زده به سير روى آب و بساتين و باغستان آنجا مشغول شدند تا قدرى طى مسافت شده آنگاه چند نفر از جماعت ايرانى كه يكى يوزباشى دست راست و ديگرى واقعهنويس از طرف مردم ايران بود با جمعى ديگر به استقبال آمده همگى را بمكانى كه جهت نشيمن بندگان در قلعه تعيين و فرش نموده بودند برده به اعزاز و احترام كه آداب و آئين ايشانست فرود آوردند و بعد از ورود به منزل از قلعه و بروج شلك « « 2 » » و بعد از آن انواع دلآسائى و مهربانى و مهماننوازى كه ايشان را ممكن بود رعايت كردند آنگاه از زبان پادشاه اعلام نمودند كه شما خوش آمديد و محنت بسيارى كشيديد و ما از فوت محمد حسين بيك بسيار بيدماغ شديم در جواب گفته شد كه سر قبلهء ما به سلامت امثال ما جماعت را غرض از ايجاد آنست كه نقد حيات را نثار خاك پاى ولينعمت خود سازيم بقاى عمر او باد و پادشاه دوستنواز باشند . و از جملهء قواعد ايشان آنكه دستور چنانست كه ديلماجان و نويسندگان سيام هستند كه هركس بهر وضع نشيند و سخنى گويد بلا زياده و نقصان ديلماجان بقلم نويسندگان داده هرچند امور سهل باشد بحضور برده معروض ميدارند و هيچ امرى را آنقدر قبيح نميدانند كه دروغ و كذب حتى آنكه در نقل و حكايات متعارف شخصى اگر اندك اختلافى در قولش بهم رسد كذابش ميدانند بمرتبهاى دقت ميگيرند كه اغراق در نوشتجات و اشعار را نيز حكم بر كذب مىكنند چنانچه مدتى [ پيش ] شاعرى قوت طامعهاش به حركت آمده او را به آن ولايت برده به اين فكر مىاندازد كه غواص بحر خيال گشته گوهر گرانمايه از صدف خاطر غلطان ساخته به رشته نظم كشد و آن را محرك سلسله جمال شاهد دولت شاه گردانيده قصيده
--> ( 1 ) - ماهوت انگليسى . ر ك به تعليقات شماره 32 ( 2 ) - در متن « شرلك » آمده كه به شلك ( شليك ) تصحيح گرديد : « چون گل بخنده يكى گفت شلك فتحست » . مير ابو طالب فندرسكى . تحفه العالم . ( شرح حال شاه سلطانحسين صفوى ) . نسخه خطى دانشگاه تهران .