محمد ربيع بن محمد ابراهيم
27
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
اين كردار و حركت پوشيدى ، و اگر در پيش طاق ابروى مه طلعتان اين كوى كه مسجد ذوقبلتين اهل دل و محراب قلوب عارفان پا در گل است گريستى پا از دايره امامت بيرون گذاشته و دست متابعت و مأمونيت در دامن اين قوم گذاشته اقتدا به اين قوم و در عقب ايشان بمراسم بندگى قيام نموده از روى ندامت و زارى بدان توبيخ فوات ايام ماضى در حال و استقبال عارض احوال اعمال خود خراشيده از ديدهء حق بين تنها نه همين اشك حسرت گريستى ، پس اگر از خرام سرو روان اين نخل قامتان بوستان قلوب احباب را آبى بجوى ، و از عكس رخسار گلگون اين حور طلعتان گلستان خواطر اصحاب را رنگى به روى آيد ، ميتواند بود لهذا حصول تمناى ايشان در آن مجمع بوصول رسيد ، و دخول ايشان بوجوب انجاميد . به يك مرتبه آن بتان ماهسيما : نظم ز پا تا سر همه پرعشوه و ناز * ز سحر چشمشان در عين اعجاز داخل در آن مجمع شده رشگ خلد جنان گرديد ، و بمفتاح جلوه خوشنما در باغ صحبت و مسرت و ابواب بهجت بر روى نظارهگان بىبرگ و نوا گشاده عندليب خوش الحان ناز را در گلبن نياز نغمهپرداز نموده نداى « ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ » « 1 » بوعدهء « طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ » « 2 » در داده آن بزم از حضور آن حوريان رشگافزاى خلد جنان گرديد و چنانچه رسم ايشان است كه مردان بايد اول بزنان سلام و تعظيم كنند اولا مردان همه از جا برخاسته بطور خود كلاهها از سر برداشته بايشان مراسم تكريم بجا آورده ايشان نيز به وضع خاص كه عبارتست اندك خم شدن و حركت سرپاى است جواب داده بعد از آن هريك از مردان دست زنان را گرفته بازار بوس و كنار گرم و بشعله گرم هوس در كار سوختن پرده ديده شرم و آغوشها از بغلگيرى باريك ميانان تنگ و چهرهها افروخته از باده گلرنگ گرديده و چون در شريعت قواعد ايشان قيد است كه هركس با شخصى دوستى بيش دارد از آيات محبتى كه با زن
--> ( 1 ) - آيه 47 سوره 15 ( الحجر ) . ( 2 ) - مأخوذ از آيه 73 سوره 39 ( الزمر ) .