جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
85
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
چاكران و كنيزكان ايشان انجام مىدهند . هنگامى كه شاه سوار مىشود پيشاپيش او پنج سوار و در جلو اين سواران ديدهوران ايشان با درفشهاى چهارگوش حركت مىكنند و فرياد مىزنند خبردار ، خبردار ! و همهء مردم كنار مىروند و راه مىدهند . اين بود قسمتى از مشاهدات من دربارهء رسوم و نظم و ترتيب و كبكبه و دبدبهاى كه همراهان شاه هنگامى كه وى به صحرا كوچ مىكند اجرا و برقرار مىكنند و اين مجملى بود از حديثى مفصل كه مىتوانستم گفت . در اين هنگام چون خود را ناراحت يافتم از اردو جدا شدم و بهقدر نصف روز راه طى كردم و به سلطانيه رسيدم كه به زبان ما يعنى پادشاهى « 1 » . اين شهر ازان شاه نامبرده است و مىنمايد كه آن را سخت خوب ساختهاند . بارو ندارد اما داراى دژى است محصور كه رو بهخرابى نهاده است ، زيرا چهار سال قبل به دست اميرى به نام جهانشاه « 2 » ويران شد . پيرامون دژ يك ميل است و در داخل آن كليسايى « 3 » به بلندى چهار رديف صندلى است و گنبد آن بزرگتر از گنبد كليساى سن جووانى پائولو « 4 » در ونيز است . در يك انتهاى آندرى مفرغى است به بلندى سه قدم كه مشبك است و در درونش مقبرههاى پادشاهان سلف قرار دارد . در انتهاى ديگر درى نظير اولى قرار دارد و در دو سوى بنا دو در كوچكتر كه هريكبهيكسو باز مىشود ، چنان كه گنبد بزرگ داراى چهار دروازه ، دو بزرگ و دو كوچك ، است و اطراف و پهلوهاى آنها از مفرغ ساخته شده به پهناى سه ربع يا رد و به ضخامت نيم يا رد و روى درها را به رسم خودشان به صورتى بس زيبا با گل و بوته نقش و نگار كردهاند و با زر و سيم كوبيده آراستهاند كه بسيار گرانبها و شگفتانگيز است . نردههاى دروازه داراى گويهاى بزرگى است به درشتى گردهنان و گويهايى به درشتى نارنج با شاخههايى كه برگهاى آنها به هم بافته شده است و تا آنجا كه به ياد دارم همه را در يك جا در چوب كندهكارى كردهاند . در اين طلاكاريها و نقرهكاريها چندان استادى و هنر به كار رفته است كه كسى در ديار ما يافته نمىشود كه بتواند چنين
--> ( 1 ) . Imperiale ( 2 ) . در متن Giusa كه بايد همان جهانشاه قرهقوينلو باشد . - م . ( 3 ) . مقصود « گنبد سلطانيه » است . - م . ( 4 ) . San Joanni Paulo - حضرت يوحناى بولس . - م .