جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
68
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
مىناميم . از آنجا به سلطان حسن بيگ كه در آن وقت در تبريز بود خبر دادم كه من آمدهام و مىخواهم كه به پيشگاه او بار يابم . بيدرنگ روز ديگر كس به دنبال من فرستاد ، و من خود را به وى شناساندم و چنان جامهء ژندهاى دربر داشتم كه به دو دوكات نمىارزيد . شاه مرا با لطف و ادب پذيرفت و به من خوشامد گفت و فرمود كه از قتل سفيرش و آن دو تن ديگر و نيز از ماجراى من با راهزنان نيك آگاه است . وعده داد كه به فرياد من خواهد رسيد و زيان ما را جبران خواهد كرد . آنگاه اعتبارنامههاى خويش را كه پيوسته در سينهء خود حمل مىكردم به او تقديم نمودم . چون كسى در پيرامونش نبود كه بتواند آن را بخواند فرمود كه من خود آن را بخوانم و مضمونش را ترجمان به وى اعلام كند . پس از آنكه از موضوع نامهها آگاه شد به من دستور داد كه به رسم خودمان به شوراى سلطنتى مراجعه كنم و آنچه راهزنان از من ربوده بودند به ايشان صورت دهم . از اين گذشته مطالبى را كه مىخواهم به عنوان سفير بگويم اعلام دارم . سپس به خانه بازگردم تا او در وقت مناسب مرا به نزد خود فراخواند . كاخى كه در آنجا به پيشگاه شاه بار يافتم بدين شرح بود : نخست دروازهاى بود با جلوخانى « 1 » به مساحت چهار يا پنج قدم مربع كه هشت يا ده تن از رجال دربار شاه در آنجا نشسته بودند . سپسدرى ديگر بود نزديك در نخستين و دربانى كه چماقى كوچك در دست داشت ، در كنارش ايستاده بود . چون به اين دروازه وارد شدم از باغى سبز و خرم گذشتم كه مانند چمنى پر از دنبلان « 2 » بود با ديوارهاى گلى كه در سمت راستش پيادهرويى ساخته بودند . سى گام بالاتر سرايى بود به فراخور حال ما ، چهارصد پانصد قدم بلندتر از پيادهرويى كه ياد كردم . در وسط آن حوضخانهاى بود كوچك ، پيوسته پر از آب بود و شاه در مدخل آن روى بالشى زربفت نشسته و بر بالشى ديگر تكيه داده بود . در كنارش نگهبانى با شمشير آخته ايستاده بود . در سراسر سراچه فرش گسترده بود و مهمترين شاهزادگان گرداگرد شاه نشسته بودند . در همهجاى سراچه « موزاييك « 3 » » به كار بردهاند نه به كوچكى موزاييكهايى كه ما به كار مىبريم بلكه بزرگ و بسيار زيبا و به رنگهاى
--> ( 1 ) . در متن quadrant به معنى « ربع دايره » است كه در اينجا « جلوخان » ترجمه شد . - م . ( 2 ) . truffle ( 3 ) . در متن Mosaico ( موزاييك ) كه مراد نويسنده كاشيها و كاشيكاريهاى معروف ايران است . - م .