جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )

52

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )

كشيشان ما بر جاى مىگذارند . سبلت را رها مىكنند تا از ريش هم بسى بلندتر شود ، و از اين راه باج سبيل جمع مىكنند . بر سر كلاهى خرد به رنگهاى گوناگون مىگذارند با منگوله‌اى بر فراز آن . ردايى مىپوشند دراز كه از پشت كوتاه است تا بتوانند بر اسب سوار شوند . من آنان را از اين كار سرزنش نمىكنم چون فرانسويان هم اينچنين مىكنند . كفشى به پا مىكنند كه پنجه‌اش چنان است كه كف پا و پاشنهء پا بالا مىايستد يعنى بلند است در نتيجه ميان پا كه بر روى پاشنه و پنجه قرار گرفته است آنچنان بالاست و خالى كه به آسانى مشت زير آن مىرود و بدشوارى راه مىپيمايند . در اين مورد آنان را سرزنش نمىكنم چرا كه ايرانيان هم ، چنين پاىافزارهايى دارند . خوراك خوردن آنان ( در خانهء يكى از بزرگان ايشان بر سفره‌اى نشسته‌ام ) بدين شيوه است : بر ميزهايى به پهناى نيم يا رد مقدارى ارزن جوشاندهء بىنمك يا چربى مىگذارند و آن را به جاى آش به كار مىبرند . بر ميز ديگرى گوشت گراز مىگذارند كه اندكى پخته باشد ، آنچنان‌كه چون آن را ببرى خون از آن مىريزد . آن را با لذت فراوان مىخورند . من نتوانستم از آن گراز به چشم پس بدان آش پرداختم . شراب فراوان است ولى از ديگر انواع خوراكى چيزى نبود . در اين سرزمين كوهها و جنگلهاى بسيار است . شهرى دارد به نام تفليس « 1 » كه از آن رود كور « 2 » مىگذرد . شهرى است نيكو و پرمردم . همچنين در آن پيرامون شهرى است به نام گورى كه در كرانهء درياى سياه نهاده . اينها همهء آن مطالبى است كه بايد دربارهء سفرم به تانا و آن حدود بگويم با توجه به آنچه برجسته و ديدنى به نظر مىرسيد . اينك شايسته است كه بپردازم به توصيف و نقل بخش دوم سفرم كه مربوط است به مسافرتم در ايران .

--> ( 1 ) . Zifilis تفليس پايتخت كنونى ماوراء قفقاز است كه در كرانهء رود كور قرار دارد و در سال 1063 [ 455 ه ] بنا شده است . جمعيتش پنجاه هزار تن و از هنگام تسلط روسها ، تقريبا به صورت شهرى اروپايى درآمده است . ( 2 ) . در متن Tigris كه به معنى دجله است .